‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات و مصاحبه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات و مصاحبه ها. نمایش همه پست‌ها

یادداشت: مقاومت شبکه‌ای شادمانه و پر امید

این یادداشت خواندنی را آقای سید رضا قاضی‌نوری، دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهش علوم اجتماعی دانشگاه تهران، برای «موج سبز آزادی» ارسال کرده است.
خود تغییری باش که برای جهان آرزومندی.(مهاتما گاندی)
مقدمه
آنچه در این نوشتار می‌آید، دفاعی است مجادله‌پذیر از این ایده که جنبش ایجاد شده در ماه‌های اخیر، در کوتاه مدت بیش از آنکه نیازمند تصرف قدرت سیاسی باشد، محتاج تغییر و تسخیر تن‌ها و روان‌ها و در درجه‌ی بعدی شکل بخشیدن به فضاهای عمومی است. نگاه هابزی به تسخیر قدرت و استفاده از چارچوب‌های نظری مختلفی که مستقیماً و به صورت تک‌بعدی معطوف به نبرد بر سر قدرت سیاسی هستند، برای فرموله کردن مساله در شرایط حاضر هم ناصحیح و هم نامطلوب است. ناصحیح از آن رو که حل مسأله‌ای که به این روش فرموله شده باشد، ممکن است مستلزم هزینه‌های غیر قابل پرداختی باشد و دامن زدن به این هزینه‌ها از قضا ممکن است نه تنها نتیجه‌بخش نباشد، بلکه به تداوم و شدت فضای امنیتی منجر و باعث تثبیت شرایط حاضر شود.
بنیان اصلی این نوشتار اما نه بر اساس این استدلال (که چه بسا سست و بدبینانه باشد) که براساس استدلال دیگری است.
این استدلال عدم مطلوبیت تصاحب قدرت توسط نیروهای مخالف در کوتاه‌مدت است.
چرا تسخیر آنی قدرت سیاسی مطلوب نیست
گرچه وضعیت سنگین و امنیتی موجود در فضای سیاسی کشور تهدیدی بزرگ برای ایران است، اما در صورت اتخاذ راهبرد مناسب از سوی مخالفین، می‌تواند به مهمترین فرصت قرن حاضر برای استقرار یک دموکراسی پایدار و موفق تبدیل شود.
دلایلی که باعث می‌شود تصاحب قدرت در کوتاه‌مدت به جنبش سبز صدمه بزند:
همواره در اختیار گرفتن قدرت از سوی یک طیف، آغاز نزاع بر سر تقسیم قدرت و منافع بوده است. طیفی که روابط و ساز و کارهای آن هنوز به درستی شکل نگرفته است، قطعا در فرایند تقسیم قدرت دچار مشکل خواهد شد و چه بسا همین مشکلات آن را به محاق ببرد. کسانی که تصوری غیر از این دارند، می‌توانند به روابط قبل از انتخابات ستادهای موسوی و کروبی دقت کنند و روابط آنها در آن زمان - که نه قدرت سیاسی بلکه تنها شائبه‌ی دستیابی به آن وجود داشت - را با امروز مقایسه کنند.
تصاحب قدرت توسط سبزها در کوتاه‌مدت، باعث می‌شود دایره‌ی دوستان و هم‌طیفی‌ها که امروز به لطف فشارهای حریف به غایت گسترده شده و بخشی از جناح راست تا اپوزیسیون غیر مسلح را شامل می‌شود، به سرعت به سمت بسته شدن برود و فضای همدلی به سرعت به فضای حذف تبدیل می‌شود. برای شاهد این سخن کافی است نگاه مطرح شده در بیانیه‌ی شماره 11 مهندس موسوی را با ساختار و لایه‌های قدرت در ستاد ایشان مقایسه کنید. حلقه‌های ابتدایی ستاد ایشان از لحاظ سابقه و عقیده به شدت گزینش شده بودند و فقط افراد خاصی امکان فعالیت در سطوح بالا را داشتند. این وضعیت این روزها جای خود را به شکل بی‌سابقه‌ای به همبستگی میان گروه‌های مختلف داده است. اگر این افراد و گروه‌های مخالف پیش از دستیابی به قدرت تجربه‌ای جدی از کار مشترک را تجربه نکنند، در زمان کسب قدرت قطعا به سرعت از هم خواهند پاشید. این گروه‌ها و افراد باید در روزهای سخت مقاومت درک کنند هر یک از آنان جز مهم و حذف‌ناپذیری از بازی هستند.
درگیر شدن در مسائل جزئی، توان زایندگی و نوآوری را از یک طیف می‌گیرد و آن را به جریان روزمرگی و واکنش می‌اندازد. اگر همه‌ی ما توافق داریم که فرهنگ سیاسی جدیدی باید خلق شود، این کار نه پس از کسب قدرت که پیش از آن باید بیافتد.
وابستگی نهادی، دشمن تحرک‌پذیری سیاسی است. روز 25 خرداد افرادی از سران اصلاح طلب در خیابان در حال سخن گفتن با مردم دیده شدند که در سال‌های اصلاحات آنها را به زحمت پشت میزهایشان هم می‌شد پیدا کرد. دستیابی به قدرت سیاسی برای مخالفان همیشه حدی از محافظه‌کاری را به ارمغان می‌آورد.
اما راه حل چیست؟ اگر دستیابی آنی به قدرت سیاسی راه حل نیست، پس کجا باید به دنبال راه حل گشت؟
تیپ ایده‌آل ایرانی تحصیلکرده
نباید دست به تحلیل‌های تقلیل‌گرایانه زد، اما می‌توان از این ایده دفاع کرد که آنچه جامعه ما در مسیر دموکراتیزاسیون به آن نیاز دارد، بیش از آنکه تغییر در متولیان نهادهای سیاسی (و یا حتی مهمتر از آن ساختار قدرت سیاسی) باشد، تغییر و تحول اساسی در نگاه سوژه ها به سیاست و - حتی زیرساختی‌تر از آن - سبک زندگی آنان باشد. فقط برای چند دقیقه تلاش کنید تا "تیپ ایده آلی" از یک فرد تحصیلکرده و نسبتاً آگاه سیاسی در ایران (که بر اساس تحلیل بازاریابی سیاسی باید مهمترین سوژه در فرآیند توسعه‌ی سیاسی و دموکراتیزاسیون باسد) برای خودتان بسازید. این تیپ ایده‌آل بدبین به آینده، منفعل و مشوق انفعال است و نادانسته فعالیت سیاسی و اجتماعی را با نگاه‌ها و رفتارهایش سرکوب می‌کند. قاطبه‌ی فعالان مدنی، اجتماعی و سیاسی در ایران، بیش از آنکه توسط حکومت تحت فشار قرار گیرند، از سوی خانواده و دوستان خود سرکوب می‌شوند؛ و مهمترین مانع فعالیت مدنی در ایران عملاً نه حاکمیت، که خود ما هستیم. هدف‌گرایی بیش از حد و در نظر نگرفتن توسعه سیاسی به عنوان یک فرایند دارای فراز و نشیب، باعث شده است این تیپ ایده‌آل همیشه همه چیز را در حال ویران شدن ببیند؛ زیرا رسم روزگار این است که پیشرفت‌ها اندک اندک اتفاق می‌افتند و عقب‌گردها یک‌باره. شکست‌باوری و نادیده گرفتن پیشرفت‌ها و موفقیت‌ها از سوی اکثر افراد، ویژگی و خصیصه‌ای است که با کمی دقت در اکثر افراد جامعه ما به چشم می‌آید. ما علاقه داریم پیشرفت‌ها و دستاوردها را عینی، یک‌باره و به سرعت به دست آوریم و این خواست، در جهانی اینچنین، جز سرخوردگی برایمان به ارمغان نخواهد آورد.
به هم ریختگی و بی‌نظمی در زندگی شخصی، از ما انسان‌های در خود مانده‌ای می‌سازد که اگر بتوانیم گذران زندگی کنیم، باید از کائنات سپاسگزار باشیم و در چنین زندگی بی‌نظم و درهم ریخته‌ای دیگر جایی برای مبارزه و مقاومت و اندیشه باقی نمی‌ماند. در نهایت می‌توانیم یک هفته و در اوج بحران کارمان را تعطیل کنیم و به تظاهرات خیابانی بپردازیم. اما اگر مقاومت به طول بینجامد، احتمالا ترجیح می‌دهیم به زندگی عادی برگردیم و فعالیت را به دیگران بسپاریم. این روش زندگی کسل، نه تنها باعث می‌شود نتوانیم مبارزان خوبی باشیم، بلکه حتی باعث می‌شود از نظر شخصی نیز از یک زندگی سعادتمندانه محروم باشیم.
اما آنچه باید بیش از همه باید با آن به مبارزه پرداخت، شرایط اتمیزه‌ی جامعه است؛ شرایطی که در آن نه از فواید، لذت‌ها و آرامش زندگی سنتی جمع‌گرایانه خبری هست و نه از آزادی و احترام مستتر در فردگرایی مدرن. تنهایی صفت غالب زندگی اکثر ماست: تنهایی درست در میان دیگران. ما اگرچه در کنار یکدیگر زندگی می‌کنیم، اما دیوارهایی نامرئی ما را از هم جدا می‌کند و همین امر، ناتوانمان می‌سازد و آنان را که نباید، بر سرنوشتمان مسلط می‌سازد.
نفی و به رسمیت نشناختن دیگری، دیگر ویژگی تیپ ایده‌آل مذکور است. در چنین منشی - که به‌رغم ژست‌های روشنفکرانه، منش غالب ماست - دیگران، به سبب همسانی‌های فراوانشان با ما تأیید نمی‌شوند، بلکه با کوچک‌ترین تفاوتی نفی می‌شوند. ما عادت کرده‌ایم از بالای برج خیالی‌مان بر حماقت دیگران بخندیم و آنان را سرزنش کنیم.
راه برون‌رفت
راه برون‌رفت از وضعیت فعلی اما همان چیزی است که مهندس موسوی در بیانیه‌ی شماره‌ی 11 خود به تصریح و تلویح به آن پرداخته است: عبور از مقاومت متمرکز سیاسی و حرکت به سوی مقاومت شبکه‌ای و شادمان اجتماعی.
مهندس موسوی آنجا که می‌نویسد "آنچه اینجانب در پاسخ به سوال چه باید کرد پیشنهاد می‌کنم، تقویت و تحکیم این شبکه‌ی اجتماعی است" راه درمان بخشی از این بیماری‌ها را ارائه کرده است.
شبکه‌های اجتماعی فعال، بنا بر تعریف، در صورت شکل گرفتن، خود به خود دو آسیب ذکر شده یعنی انفعال و تشویق به آن و اتمیزه شدن جامعه را حل می‌کند. این شبکه‌های اجتماعی، فعالیت سیاسی و اجتماعی را افسون‌زدایی خواهند کرد و جعبه‌ی سیاه این فعالیت‌ها را برای عموم باز خواهد کرد. در این صورت فعالان سیاسی، مدنی و اجتماعی در نگاه مردم دیگر فرقه‌هایی ناشناخته نخواهند بود، بلکه انسان‌های عادی خواهند بود. تنها در این وضعیت است که می‌توان انتظار داشت عموم مردم در سرنوشت سیاسی کشور مشارکت کنند.
موسوی آنجا که می‌نویسد "مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافته‌اند که تنها راه همزیستی مسالمت‌آمیز سلیقه‌ها و گرایش‌ها و اقشار و اقوام و مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند، اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوه‌های زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه‌ای است که آنان را به یکدیگر پیوند می‌زند" به راه حل بیماری نفی‌گرایی اشاره کرده است. ما باید این امر را در جامعه نهادینه کنیم که به محض اینکه فرد یا گروهی ایرانی است، دیگر سنجش او با ترازوی خودی و غیر خودی بی‌معناست.
به موارد ذکر شده در بیانیه، ما نیز باید یکی دو مورد را بیفزاییم: در این راه، شادی باید هدف ما، راهبرد ما و تاکتیک ما باشد. آنچه باعث شده جامعه ایران در برخورد با ناکامی‌ها، گاه دهه‌ها در افسردگی فرو برود، ناشاد بودن آن است. گرچه از میان ما کسانی کشته شدند، کنک خوردند و یا هنوز در بندند، اما این امر نباید روحیه‌ی ما را تضعیف کند و روح ما را بخراشد. آنها که رفتند، برای شادی و آزادی ما رفتند، نه برای افسردگی و ناشادی‌مان. مقاومت ما باید سرشار از موسیقی، دوستی و نشاط باشد تا بتواند این روزهای سخت را پشت سر بگذارد.
شادی نیروی عجیبی به انسان می‌بخشد. البته خشم و نفرت نیروی بیشتری می‌بخشد، اما با آن نیرو تنها می‌توان نابود کرد؛ ولی با نیروی حاصل از شادی است که می‌توان ساخت. ما بیش از آنکه نیازمند نابود کردن تاریکی باشیم، نیازمند خلق روشنایی هستیم. اصولاً مبارزه با تاریکی، چیزی جز برافروختن نور نیست. باید یاد بگیریم که برای آرمان‌های بزرگ مبارزه کنیم و به پیروزی‌های کوچک دلخوش باشیم. عمر بشر هرگز در یک نسل امکان دستیابی به اکثر آمالش را نمی‌دهد و ما اگر این اصل را فراموش کنیم، همواره خود را ناکامیاب و ناشاد حس خواهیم کرد.
دیگر آنکه ما باید به کمک یکدیگر در اصلاح روش زندگی خود بکوشیم. مخالفان ما، به سبب ماهیت عقل ستیزشان، هر روز ناکارآمدتر و ضعیف‌تر خواهند شد و در برابر آن، ما باید هر روز کارآمدتر و توانمندتر شویم. نباید انکار کنیم که سبک زندگی ما صحیح نیست. اگر احساس می‌کنیم وقت کافی برای فعالیت‌های جدی در راستای اصلاح وضع موجود نداریم، ناشی از اتلاف شدید وقت در زندگی‌مان است.
شک نباید داشت که اگر ما موفق به ساختن سبک‌های اجتماعی شاد، امیدوار و کارآمد شویم، هیچ نیرویی توان مقاومت در برابر ما را نخواهد داشت.
این شبکه‌ها لازم نیست کاملا معطوف به سیاست باشند. همانطور که مندس موسوی می‌نویسد: "جمع‌های خویشاوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئت‌های مذهبی، کانون‌های فرهنگی و ادبی، انجمن‌ها، احزاب، جمعیت‌ها، تشکل‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه همکلاسی‌ها، گروه فارغ‌التحصیلان که هنوز دور هم جمع می‌شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند و ... " همه می‌توانند بی‌نهایت موثر باشند.
این شبکه‌ها فقط کافی است به وجود بیایند و سه ویژگی «شادی، امیدواری و کارآمدی» را داشته باشند تا آنچه باطل و غیر اخلاقی است، چون برف در آفتاب تموز، آب شود.
عرصه‌ی اجتماعی عرصه‌ای است که بر خلاف حوزه‌ی سیاست، در آن نمی‌توان دهان‌ها را بست و با زور بر آن حکمرانی کرد. می‌توان مجوزی برای رسانه‌های مستقل صادر نکرد، اما آیا دهان مردم را می‌توان بست؟ روزنامه‌ها را می‌توان تعطیل کرد، اما با ایمیل‌ها و صدها هزار چاپگر خانگی چه می‌توان کرد؟ حزب سیاسی را می‌توان منحل کرد؛ چندین میلیون خانواده و گروه دوستی را چطور؟

یادداشت: آنچه روز قدس فاش کرد

من در تاریخ سی ساله انقلاب روزی را مانند روز قدس امسال نمی شناسم که بروشنی نشان داده باشد ملت ما تقسیم شده است. دو ملت بیگانه از هم در کنار هم. ملتی که ساخته دولت است و ملتی که خودساخته و خودبنیاد است. به زبان دیگر، روز قدس پایان راه ملت سازی دولتی در ایران بود. تمام قرن بیستم دولتها کوشیدند ملت بسازند و آن ملت را پشت سر خود جمع کنند. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. مثال عالی آن شوروی بود. مثال دانی اش کوبا. این میان هم بسیاری جا گرفته اند از ناصر و تیتو تا مائو. مساله با فروپاشی شوروی دگرگون شد اما پیش از آن چند سالی بود که مساله رهبران انقلاب ایران شده بود. این پایان آن راه است برای رهبران ایران هم.همه ما و خاصه نسل انقلاب این دوگانه شدن ملت را بروشنی دیده و بر آن شهادت می دهد. عاقبت این راه همین بود که یکی به احمدی نژاد ختم شود و رهبری که کسی نمانده تا بر او ولایت داشته باشد و یکی به آزادی از این تبعیض بزرگ و ملی؛ نفی گرایش به نادیده گرفتن هر کس که با دولت نیست. این راهی بی بازگشت است. ازیرا که ملتی که امروز می بینیم سالها ست که دارد تمرین می کند چگونه بی دولت زندگی کند. حالا دیگر حوصله اش سر رفته است. نمی تواند ببیند که همه عده و عده کشور با همین ملت سبز است و دولت غاصبانه او را نادیده می گیرد. تمام سی سال تبعیض و توهین و تحقیر در همین ادعای دروغ جمع است که معترضان اندک بودند و چند صد تنی بیش نبودند. این شاهد آن است که آنها ما را نمی بینند. اما مساله این است که اگر تا دیروز فکر می کردند نباید ببینند چون حق با انها ست و روح انقلاب جهانی در آنها دمیده و ایشان برگزیده ها خداوند قهارند امروز که همه پر-و-پوش شان ریخته و چیزی جز اسکله های قاچاق برایشان نمانده و حلقه متقلبان و حمایت آزادی ستیزانی چون روسیه و چین، به دروغ وا می نمایند که نمی بینند. آنها امروز متوحش اند از اینکه برایشان کسی نمانده است. هیچ نخبه و فرهیخته و صاحبنام و خوشنامی در اردوی آنها نیست هیچ منصف و دینداری به ایشان دیگر باور ندارد. آنها بر باور مردمی سوار اند که دیر یا زود بیدار می شوند چون از روی ایمان و سادگی و خوش قلبی به این جماعت غاصب دروغزن اعتماد کرده اند. اینکه غاصبان از رسانه می ترسند از همین جا ست. آنها باید مردم را در بی خبری نگه دارند. مردمی که به آنها باور دارند. با آگاهی دچار تردید خواهند شد بعد این آگاهی پوست می ترکاند. به قول سروش علم آدم را یا می کشد یا زنده می کند اما وقتی دانستی دیگر بی تفاوت نمی توانی ماند. همه هنر دولتمداران ولایت محور به تاخیر انداختن این آگاهی است.
اما آنچه در حال حاضر به وجود آمده است دوپارگی جامعه ایرانی است. این دوپارگی چنان آشکار است که به هیچ رفو آن را پنهان نمی توان کرد. صدا و سیما و مقامات و منابر رسمی همه تلاش خود را می کنند اما موفقیتی ندارند. فیلمهای سالهای قبل را با فیلمهای امسال تدوین می کنند و به اسم گزارش روز تحویل مردم می دهند. مصاحبه های قلابی می کنند. دوربین شان همیشه فقط یک گوشه معین را می گیرد. تا می توانند دروغ می گویند و وقایع را دستکاری می کنند و حقایق را وارونه می سازند. مرتب برای خود وقت می خرند و با خود می گویند امروز را هم سر کنیم از این ستون تا ان ستون فرج است بلکه اوضاع آرام شود. هر که را بخواهند به کوچکترین بهانه یا بی بهانه بازداشت می کنند و هر قدر میل شان کشید در بازداشت نگه می دارند و هر طور دلشان خواست با او رفتار می کنند. روزنامه ها را می بندند و سانسور می کنند. اما وضع به نفع آنها تغییر نمی کند. مردم تغییر می خواهند. تغییری به سود مردم.این دوپاره شده جامعه ایرانی بی شک و شبهه باید بود که نمی تواند ادامه یابد. با بگیر و ببند هم چاره نمی شود. رفو کردن و مهرورزی های احمدی نژادی و یا تهدیدهای سردار جعفری هم اثری نمی بخشد. حتی رهبر هم به میدان می آید اما حرف اش وزنی ندارد و تاثیر نمی کند. این راه ادامه اش غیرممکن است. نمی توان ملتی را به دوپاره تقسیم کرد و به پاره کوچکتر تکیه کرد. اگر هم می شد دیگر دوره اش به سر امده است. این مردم که روز قدس به خیابان امدند و در کنار ملت دولت-ساخته راه رفتند و شعار دادند و خود را به رخ آنها کشیدند به صد زبان می گویند دیگر زمانی که بتوانید ما را نادیده بگیرید گذشته است. تا دیروز راه را برای شما باز می گذاشتیم و کنار می رفتیم تا میدان داری کنید و خود بنمایید و خود را به جای همه ملت جا بزنید. اما دیگر تمام شد. ما هم مردمی هستیم. ملتی هستیم. هر جا که آمدید ما هم می آییم. تا وزن خودتان دست تان بیاید. ما حرفهای خود و شعارهای خود و خواسته ها و رهبران خود را داریم. برای هیچ دولت اقلیتی ممکن نیست که بتواند به راه اقلیت گرای خود ادامه دهد وقتی اکثریت مردم راه دیگری را نشان می دهند و آن دولت را اصلا به رسمیت نمی شناسند. اگر عقل و منطق و تدبیر مدینه ای هنوز باقی باشد باید تن به خواست مردم بدهد. مردمی که با هم دشمن نیستند مگر به تحریک دولت. این تبعیض آشکار و مردم را برابر مردم گذاشتن باید تمام شود. این ایده فرعونی که مردم را تحقیر کن تا از تو اطاعت کنند (فاستخف قومه فاطاعوه) تقویم اش کهنه شده است. ورق برگشته است. تا بر سرتان آوار نشده است بجنبید.

شعری از خسرو گلسرخی

این بشارت شریف ماست :
سبز می شویم
بر دخیل حسرت کسان
بر در و سلاح و راه
سبز می شویم
در سپیده
وعده گاه اجتماع دست ها

خسرو گلسرخی (زادهٔ ۲ بهمن ۱۳۲۲ - درگذشتهٔ ۲۹ بهمن ۱۳۵۲) شاعر و نویسندهٔ گیلانی و از فعالان سیاسی چپگرا بود. گلسرخی در دوران حکومت محمدرضا پهلوی محاکمه و اعدام شد.

مصاحبه: نظرات بشیریه درباره ماهیت و آینده جنبش سبز

شماره اخير مجله اينترنتى «Logos» مصاحبه مفصلى با حسين بشيريه، استاد سابق دانشگاه تهران و از متفكران مهم علوم سياسى در ايران، درباره تحليل نا آرامى ها و جنبش اعتراضى ماه هاى اخير در ايران انجام داده است. آقاى بشيريه در سال ۱۹۷۹ در رشته رفتارشناسی سیاسی از دانشگاه اسکس انگلستان فوق لیسانس دریافت کرد و در سال ۱۹۸۲ موفق به اخذ درجه دکترا در رشته تئوری سیاسی از دانشگاه لیورپول گردید.وى از سوی دولت احمدی نژاد در تابستان سال ۱۳۸۶ توسط كميته انضباطى دانشگاه تهران اخراج شد. حسين بشيريه كه هم اكنون در دپارتمان علوم سياسى دانشگاه سيراكيوز آمريكا مشغول تدريس است در پاسخ به سئوالات مصاحبه گر، تحليل هاى خود را از مختصات جنبش سبز، دلايل و زمينه هاى بروز آن، ميزان ثبات و آينده حكومت اسلامى و مختصات رهبرى جنبش اعتراضى و آينده آن ارائه مى دهد.

از نظر شما، مختصات حوادث و جنبش اعتراضى ايران چيست؟
حسين بشيريه: رويدادهاى پس از انتخابات زمينه ساز يك موقعيت انقلابى بالقوه در رويارويى با حكومتى شد كه درگير بحران هاى متعددى است. اين حوادث پيش از همه بحران در يكپارچگى و انسجام درونى رژيم را به نمايش گذاشت. رژيم هاى خودكامه با ويژگى تئوكراتيك انتخابى در ذات خود بحران هاى متعددى را پرورش مى دهند، مثل بحران در انسجام درونى، بحران در مشروعيت ايدئولوژيك، ناكارآمدى در هدايت امور و رقابت در ميان رهبران.
اما اگر تمامى اين بحران ها در آن واحد بروز كنند شرايط ممكن است به يك موقعيت انقلابى بدل شود و از دل آن عناصر مبارزه سياسى با حكومت رشد خواهند كرد، مثل اعتراض و نارضايتى عمومى، ايدئولوژى و يا رهبرى جديد و حتى سازماندهى.جمهورى اسلامى مدتها است كه با معضل يا بحران مشروعيت دست و پنجه نرم مى كند. رشد تفسير جمهورى خواهانه از اسلام سياسى، ذات متناقض قانون اساسى ايران، افزايش تمايز بين عملكرد و آرمان هاى ظاهرى رژيم و فاصله گرفتن بيشتر افكار عمومى از ايدئولوژى مسلط از عوامل تعميق بحران مشروعيت بوده اند.
در عين حال حكومت جمهورى اسلامى هيچگاه دولت كارآمدى نبوده ولى بحران كارآمدى آن از سال ۲۰۰۵ عميق شده و عوارض آن تاثيرات بسيار مخربى بر حيات اجتماعى، اقتصادى و سياسى ايران بر جاى گذاشته است.در مقابل وخامت بحران ناكارآمدى، جمعيت وسيعى از ايرانيان خواستار بهبود وضعيت هستند و جنبش وسيعى كه به پا خواست تا حد زيادى محصول اين تضاد بين خواسته هاى سياسى روبه رشد مردم و نتايج برون آمده از صندوق هاى راى بود.اما بايد تاكيد كرد كه مهمترين معنا در حوادث پس از انتخابات را بايد در بحران انسجام درونى حكومت اسلامى جستجو كرد. در ساختار حكومت اسلامى هميشه جناح بندى هاى مختلفى وجود داشته است اما حوادث پس از انتخابات نشان داد كه تضاد و اختلاف در ميان اين جناح ها به حدى رسيده كه با ريش سفيدى و ميانجى گرى حل شدنى نيستند.در مورد رژيم هاى خودكامه ايدئولوژيك معمولا بحران انسجام باعث شكاف در دستگاه نظامى و سركوب و يا ترديد حكومتگران در مقابله با معترضان نمى شود. اما مشروعيت آن را بيش از پيش زير سئوال برده و شرايط را براى سازماندهى نارضايتى عمومى، شكل گيرى ايدئولوژى و رهبرى مخالفان و ساير عناصر لازم براى وقوع يك موقعيت انقلابى فراهم مى كند.
چرا اين جنبش در سى سالى كه از عمر حكومت اسلامى مى گذرد بى سابقه بود؟
با توجه به اينكه جنبش هاى وسيع تحت حكومت رژيم هاى استبدادى بسيار نادراند وقوع آن را نمى توان با عوامل به اصطلاح معمولى تر مثل بحران اقتصادى، ناكارآمدى حكومت و يا بروز نارضايتى عمومى توضيح داد.تاريخ جنبش هاى فراگير نشان مى دهد كه در اين جنبش ها نه عوامل نارضايتى بلكه يافتن دريچه اى براى كاناليزه كردن نارضايتى ها و بسترى مناسب براى تعرض قطعى عنصر تعيين كننده است.در مورد ايران تركيبى از سه عامل كه معمولا در تئورى هاى سياسى به عنوان دليل بروز اين جنبش ها قلمداد مى شوند با هم نمود پيدا كرد. عامل اول، فاصله يا تضادى تحمل ناپذير بين خواسته ها و توقعات مردم قبل از انتخابات با سركوب خشن حكومت در روزهاى بعد از آن است. با اعلان نتايج انتخابات، فضاى پر نشاط و اميد مردم به نارضايتى و خشم بدل شد كه روى يك مسئله تمركز داشت و آن «تقلب» بود. همين مسئله مردم را به جهت گيرى فعال وا داشت و به خيابان ها آورد.
ما در پى چندين هفته سركوب خشن نيروهاى امنيتى اكنون فضاى هراس جاى احساس خشم عمومى را گرفته است.در مورد عامل دوم يعنى – شكل گيرى و انسجام عناصر جامعه مدنى – بايد گفت كه تحولات بطئى از سال هاى موسوم به دوران بازسازى و بعد در دوران موسوم به اصلاحات، ايران را از جامعه اى درهم و بدون ساختار و هويت به جامعه اى با حدى از ساختارها و سنت هاى مدنى بدل كرده است.در ده سال گذشته ما شاهد جنبش هاى اعتراضى موردى و محدودترى بوديم كه با اتكا به همين ساختارها و سنت هاى ابتدايى جامعه مدنى تبلور يافتند. اما در حوادث پس از انتخابات شكاف بين مردم حكومت چنان عميق شد كه جمعيت ميليونى را به ميدان آورد و متاسفانه ساختارها و سنت هاى مدنى شكل گرفته در اين سال ها توان و ظرفيت تداوم دادن به اين حركت را نداشت. هر چند عامل سركوب خشن و بي رحمانه را نبايد از نظر دور داشت.و بالاخره عامل سوم – يعنى تعميق شكاف در بين حاكمان و بيدارى افكار عمومى – نقش موثرى در به حركت درآوردن مردم داشت. تاييد صلاحيت نامزدهاى اصلاح طلب و حركت آنها به اصطلاح در چهارچوب نظام، فضاى نسبتا امنى براى حركت ميليونى مردم فراهم كرده بود.همزمان بروز علائم آشكار از اختلاف بين جناح تندرو و بنيادگرا با سنت گرايان (به عنوان مثال اختلاف شديد بين احمدى نژاد و هاشمى رفسنجانى) اين توقع را ايجاد كرده بود كه سنت گرايان از جنبش سبز حمايت خواهند كرد. و بالاخره بروز اختلاف حتى بين حاميان و شخصيت هاى جناح تندرو در روزهاى اول تزلزل در مواضع حكومت را تشديد كرد. هر چند كه در نهايت همه معترضان درون حكومت در مقابل آنچه كه تهديدى براى كل نظام مى دانستند به تبعيت از رهبرى نظام دفاع از بقا حكومت به شكل فعلى را برگزيدند.
در يك كلام هر چند بسيارى از مردم و گروه هاى سياسى مخالف حكومت اسلامى سالهاست كه خواب يك چنين روزى را مى ديدند ولى حقيقت اين است كه مثل هر موقعيت انقلابى ديگرى در تاريخ شرايطى كه ما در ايران ديديم محصول همزمانى چندين عامل سياسى مهم و نادر بود.
آيا جنبش اعتراضى اخير سرآغازى است بر پايان كار حكومت اسلامى ؟
براى سنجش موضوع سقوط حكومت بايد نتايج بحران اخير و چالش هاى حاصل از آن براى جمهورى اسلامى را بررسى كرد و ديد كه رويدادهاى اخير از نقطه نظر عناصر تشكيل دهنده يك موقعيت انقلابى حكومت را در چه موقعيتى قرار داده است.از نظر مشروعيت ايدئولوژيك، جمهورى اسلامى اكنون با يك بحران شديد دست و پنجه نرم مى كند. حوادث اخير از نقطه نظر مشروعيت نظام چند نتيجه داشت.اول اينكه ذات واقعى ساختار اين حكومت را برملا كرد. براى اولين بار كاملا مشخص شد كه شخص رهبر تعيين كننده و تصميم گير اصلى است.اما برملا شدن اين واقعيت به شكل خشن و عريان در دراز مدت به ضرر رهبرى و موقعيت آن خواهد بود چرا كه جايگاه وى را از يك نوع منصب مشروطه به يك مستبد و خودكامه تنزل خواهد داد.نتيجه ديگر اين است كه اقليت حاكم بيش از گذشته به انتخابات و راى مردم بدبين و از آن هراسناك خواهد شد. اما اگر آنها از ميزان مشاركت مردم و عناصر انتخابى حكومت بكاهند خود به خود مشروعيت رژيم بيشتر زير سئوال خواهد رفت.نتيجه ديگر اين حوادث در موازات با عامل فوق، بى اعتمادى مردم و گسترش بى اعتقادى آنها به مشاركت سياسى است كه خود عامل ديگرى است در كاستن از مشروعيت حكومت. به اين ترتيب عنصر انتخابى اين رژيم تئوكراتيك به مرور از هر دو زاويه تحليل خواهد رفت و رژيم بيش از گذشته بايد بر عناصر غيردمكراتيك و اشرافيت روحانى تكيه كند.چهارمين نتيجه اى كه از حوادث اخير در ايران برجا خواهد ماند گسترش دايره به اصلاح «ضد انقلاب» است. از هم اكنون برخى از تندروها دامنه صفت «منافق» را گسترش داده و از منافقين جديد سخن مى گويند.به عبارتى ديگر، جمعيت و گروه هاى وسيع ترى به مخالفان گروه حاكم پيوسته اند. به اعتقاد من مهمترين نيتجه نا آرامى و جنبش سياسى اخير كاهش چشمگير احساس هراس از حكومت است. شهامت براى بيان نارضايتى هاى قديمى شايد بزرگترين دستاورد جنبش اخير باشد.اين يك قاعده عمومى است كه چه در مورد تك تك افراد و چه در مورد يك جامعه خشم هميشه هراس را نابود مى كند.اما از نقطه نظر اقدامات حكومت براى انطباق خود با اوضاع جديد بايد اشاره كرد كه رژيم هاى خودكامه براى جبران ضعف مشروعيت ايدئولوژيك يا به تشديد سركوب روى مى آورند و يا به گسترش و افزايش خدمات و كمك هاى عمومى. در مورد ايران شاهديم كه حكومت به سركوب شديدتر روى آورده و پايه هاى نظام و امنيتى آن فعال تر شده اند. حكومت اسلامى در حال تحول به سمت يك سيستم حكومت نظامى است. با توجه به مشكلات اقتصادى ايران بعيد است جمهورى اسلامى بتواند فقدان مشروعيت خود را با گسترش خدمات و كمك هاى اجتماعى جبران كند.از چهار عنصر اصلى ثبات رژيم – يعنى مشروعيت، كارآمدى، وحدت رهبرى و توان سركوب – به نظر مى رسد كه، حداقل در شرايط فعلى، فقط عنصر چهارم يعنى توان سركوب قادر است عمل كند.حوادث اخير ثابت كرد كه جناح بندى و اختلافات در ميان حكومتگران يا به اصطلاح خودى ها به حدى شديد شده كه به شكل قبل و با مصالحه قابل حل نيست. اختلاف بين اصلاح طلبان و بنيادگران از يك سو، اختلاف بين مراجع و جوامع دينى گوناگون از سوى ديگر و حتى اختلاف بين نخبگان و فرماندهان نظامى هر روز نمونه ديگرى بروز مى دهد.در عين حال بايد وضعيت نيروهاى اپوزيسيون، نقاط ضعف و نقاط قوت آنها را نيز در نظر گرفت. در بررسى اين عرصه بايد چهار عامل تعيين كننده در بروز جنبش فراگير و يا وقوع موقعيت انقلابى را محك قرار داد كه عبارتند از: حد نارضايتى عمومى، شبكه سازماندهى، ايدئولوژى و رهبرى جنبش.تا اين مرحله ما شاهد بوده ايم كه ماشين سركوب رژيم بخش زيادى از شبكه سازماندهى مخالفان را فلج كرده و تعداد زيادى از رهبران و چهره هاى موثر را از ميدان خارج كرده است.اما اين به آن معنى نيست كه اوضاع براى هميشه به اين شكل باقى خواهد ماند. تاكنون موسوى، كروبى و خاتمى اين حركت را با احتياط رهبرى كرده اند اما برخى مراجع شيعه و به خصوص آيت الله منتظرى با انتقادهاى تندترى عملا حكومت فعلى را فاقد مشروعيت دانسته و شورش عليه آن را موجه اعلام كرده است.معمولا در تداوم حركت هاى اعتراضى، افراد و ديدگاه هاى قاطع و راديكال ترى جاى رهبران محتاط و ميانه رو را خواهند گرفت. در آن صورت ايدئولوژى و شعارهاى اين جنبش نيز به جاى اعتراض به نتايج انتخابات به اعتراض و زير سئوال بردن كليت ساختار حكومت بدل خواهد شد.بنابراين دو عامل براى تشخيص عواقب و پيامدهاى اين بحران اهميت دارند: يك - قدرت سركوب و مهار رژيم و آمادگى و توان آن در بكارگيرى اين اهرام ها و دوم – رهبرى جنبش اعتراضى و توان و آمادگى آن براى بازبينى و تغيير ايدئولوژى و نيرومند تر ساختن قابليت هاى سازمان گرانه آن است.


آيا اين جنبش يك رهبرى مشخص و سازمان يافته دارد و يا اين جنبشى است كه رهبرى را به دنبال خود مى كشد؟
معمولا رهبران جنبش هاى انقلابى و يا اعتراضى را به سه گروه تقسيم مى كنند: اول؛ ايدئولوگ ها يا نظريه پردازان، دوم؛ بسيج كننده و تهييج گران، سوم؛ مديران.گاهى اوقات يك رهبر ممكن است هر سه خصوصيت و قابليت را داشته باشد ولى معمولا يكى از اين سه خصوصيت را به شكل بارزى داراست. در مورد جنبش امروز ايران نقش رهبرى در دست يك فرد نيست و بنابر اين سه عنصر لازم براى رهبرى تكوين نيافته اند. ايدئولوژى واحد و مشخصى در كار نيست، بيشتر يك حركت دمكراتيك است.اما موضوعاتى كه الهام بخش شخصيت هاى مهم اين جنبش است كاملا روشن اند و برخى از آنها را مى توان در نطفه هاى قانون اساسى اول جمهورى اسلامى رديابى كرد.ايدئولوژى يا مرام جنبش هاى اعتراضى در نوع خود مى توانند تعرضى و يا تدافعى باشند. جنبش هاى انقلابى معمولا مرام تعرضى دارند و در پى ساختار سيا سى- اقتصادى و اجتماعى كاملا متفاوتى هستند. ايدئولوژى يا مرام هاى تدافعى معمولا بيانگر نارضايتى مردم از نحوه عملكر نظام موجود و رهبران آنها و بيانگر شورش اند و نه انقلاب . مثل شورش هاى رعيت ها، شورش عليه ماليات و يا شورش عليه تبعيض قومى و مذهبى.جنبش سبز ايران را مى توان «شورشى عليه تقلب در انتخابات» ناميد.به يك اعتبار جنبش امروز در ايران به خاطر دفاع از قانون اساسى موجود و به خاطر اعتراض به خودكامگى يك اقليت حاكم كه بر ابزارهاى نظامى تكيه دارد تا حد زيادى شبيه به شورش سال ۱۳۴۲ به رهبرى آيت الله خمينى است.اما نبايد فراموش كرد كه يك جنبش تدافعى و يا شورش مى تواند به يك حركت انقلابى بدل شود. به اعتقاد من جنبش سبز مى تواند ايده هاى انقلاب مشروطه و شعارهاى اصيل و اوليه انقلاب ۱۳۵۷ را احيا كند. و اين در حد خود مثبت و كافى است چون در تمام يك قرن گذشته مهمترين تضاد و شكاف سياسى در ايران همواره بين خودكامگى ( چه نوع سلطنتى و چه نوع روحانى آن ) با دمكراسى و حاكميت مردم بوده است.
اما جنبش فعلى براى تبديل شدن به يك حركت و جنبش تعرضى بايد ايدئولوژى يا مرام خود را از گرايش هاى تئوكراتيك نهفته در قانون اساسى فعلى جدا كرده و اين آن موضوعى است كه رهبران فعلى معترضان از آن اكراه دارند.از نقطه نظر عامل دوم در كاركرد، رهبرى – يعنى بسيج مردم و تهييج آنها – با توجه به شرايط سركوب كنونى در ايران رهبرى فعلى امكانات چندانى ندارد. ساختارها و نهادهاى مدنى محدود و نحيفى كه وجود داشت در ماه هاى اخير به شدت سركوب و محدود شده اند.هميشه با تشديد سركوب امكان بسيج كاهش يافته و هزينه فعاليت سياسى بيشتر مى شود. گاهى اوقات مثل مورد آيت الله خمينى در سال ۱۳۵۷ رهبران در تبعيد هستند و مى توانند بدون نگرانى از بازداشت يا خطر مرگ هر گونه فراخوانى بدهند ولى در مورد رهبران جنبش فعلى به نظر مى رسد كه با توجه به شدت سركوب آنها حاضر نيستند تا اين حد خطر كنند.و در مورد عامل سوم در كاركرد رهبرى- يعنى مديريت – به نظر مى رسد كه اين ساختار خيلى خوب به هم گره نخورده است و دليل آن باز هم فضاى سركوب شديد است.معمولا در تمام حركات انقلابى رهبرى جنبش در دو حالت نقش تعيين كننده اى پيدا مى كند: يك – زمانى كه ابزارهاى سركوب و نظامى حكومت قادر به انجام وظيفه خود نيستند و دوم: زمانى كه حكوت در حالت ترديد و يا تشتت قرار دارد ( مثل مورد انقلاب ۱۳۵۷ ايران). معمولا آن چيزى كه ميخ نهايى را بر تابوت رژيم هاى خودكامه مى كوبد بحران در اعمال قدرت و از دست دادن كنترل اوضاع است. بنابراين يك رهبرى نيرومند و معتقد به ايدئولوژى و مرامى منسجم مى تواند با به كارگرفتن روش هاى گوناگونى از كارزار سياسى، مردم را بسيج كرده و با اتكا به اين نيرو قدرت سركوب و اعمال اراده حكومت را تضعيف كند.در نهايت با توجه به شرايط فعلى من فكر مى كنم كه مطرح شدن و ارتقاء يك روحانى دگر انديش مثل آيت الله منتظرى به عنوان رهبر اين جنبش مى تواند از نظر بسيج سياسى مردم و تغيير توازن بين نيروها و بازيگران سياسى نقش بسيار مهمى ايفا كند.

مقاله: حکایت آدمیزادی که 120 نشریه را توقیف کرد


سعید مرتضوی، آدمیزادی که در عرض چند سال 120 نشریه را توقیف کرد و صدها نویسنده و روزنامه نگار و آزادی خواه را آواره کرد و به زندان انداخت، از سمت دادستانی تهران برکنار شد و بر پست معاون دادستان کل کشور نشست.
با اینکه این اتفاق فقط یک پله پایین کشیدن مرتضوی بود اما بسیاری از ایرانی ها با نوشتن مقاله و یادداشت از این اقدام کوچک استقبال کردند. اگرچه ورود او به دادستانی کل کشور نگرانی تازه ای در مورد پرونده سازی های جدید برای آزادی خواهان کل ایران ایجاد می کند.
سعید مرتضوی در بیست سالگی (بدون تحصیلات روشن) رئیس دادگاه شد! او در سالهای بعد عملکرد ننگینی از خود برجای گذاشت که هرگز در تاریخ جهان نظیر نداشته است: مرتضوی در مدت هشت سال، 120 نشریه مختلف را توقیف کرد!

از بین تمام مطالب منتشر شده در مورد مرتضوی، یادداشتی که امروز مسیح علی نژاد درباره اش نوشت را می خوانیم:

«جلاد » مطبوعات رفت اما ساطورش هنوز هست
مسیح علی نژاد

برای ما که زندانی می شویم و تجاوز می شویم و می میریم با این همه اما شعار «مرگ بر فلانی» را از قاموس مان حذف می کنیم شاید دشوار باشد که با ادبیات قاتلان قلم زنیم اما از خودمان بپرسیم او که رفت و باز در پله ای دیگر از «داد» ستانی برای این ملت نشست، روزنامه ها را با استناد به چه قانونی توقیف موقت می کرد تا به طور دایم بمیرند؟
استناد حضرت ایشان به قانون اقدامات تامینی بود . اقدامات تامینی عبارت است از تدابیری که دادگاه برای جلوگیری از تکرار جرم درباره مجرمین خطرناک اتخاذ کرد. تمام مواد این قانون را از بالا تا پایین نگاه کنید نام مجرمین مجنون و مختل المشاعر و الکلی و معتاد و قمه کش و چه و چه همه آمده است به جز نویسنده و صاحب اندیشه و مدیرمسول روزنامه . برای او که با تعریف بیمارگونه اش از قانون موجود، سالها روزنامه های ما را کشت و رونامه نویسان را زندانی کرد و از شکنجه ابایی نداشت و مقامات دولتی نیز نام او را در کنار پرونده مرگ زهرا کاظمی آورده بودند چه برگی در تاریخ خواهند گشود. کسی که قلم را قمه می داند و دقیقا با استناد به همان قانونی که به واسطه آن قمه کشان را متهم می کنند، سالها ما را متهم کرد. مهم نیست که جلاد کجا برود در پله اول بنشیند یا در پله دوم مهم آن است که این ساطور شکسته شود که نمی شود تا دیگر وجدان هیچ قاضی اجازه ندهد قلم به دستان و قمه کشان را هم سان« خطرناک » تعریف کنند و امید میرصافی و زهرا کاظمی و دیگران را یا بکشند یا به مرگ تدریجی عادت مان دهند.

خبر: مقاله اکونومیست درباره قدرت تمامیت طلب سپاه در ایران

اکونومیست: سپاه نشان می دهد رئیس کیست

بی بی سی : هفته نامه اکونومیست در شماره اخیر خود می نویسد سپاه پاسداران ایران در حال تصفیه های سیاسی وسیع و پر کردن جیب خود است.
در این مقاله که روز پنچشنبه در وبسایت اکونومیست به چاپ رسید آمده است منافع سپاه پاسداران ایران اقتضا می کند که این کشور به سمت انزوا و افراط گام بردارد.
به نوشته این نشریه دو سال پیش فرمانده سپاه اعلام کرد تغییرات مهمی در ماموریت این نیروی 120 هزار نفری پدید خواهد آمد و طی آن سپاه همراه با بیش از سه میلیون عضو بسیج با تهدیدهای داخلی مقابله خواهند کرد.
اکونومیست می افزاید وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران که شامل سرکوب دگراندیشان و افزایش سلطه سیاسی و اقتصادی سپاه است نشان داد که معنی سخن او چه بوده است.
این هفته نامه می افزاید چهارمین دادگاه نمایشی اصلاح طلبان که در 24 اوت در تلویزیون دولتی ایران پخش شد حاکی از تصمیم حکومت در نابودی همیشگی مخالفان اصلاح طلب و نیز تصفیه وسیع میانه روهای قدرتمند است.
اکونومیست می نویسد حمله به خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور اسبق ایران نمایانگر تلاش برای کنار زدن یکی از آخرین موانع موجود بر سر راه محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کنونی است که حامی اصلی او کسی جز آیت الله علی خامنه ای نیست.
این نشریه با اشاره به اسامی متعددی از اعضای سابق سپاه در فهرست اعضای کابینه پیشنهادی دولت احمدی نژاد به مجلس تاکید می کند تردیدی در لحن نظامی کابینه بعدی نیست.
اکونومیست به وزیر پیشنهادی نفت که "هیچ تجربه ای در صنعت نفت ندارد" اما در یک موسسه تحقیقاتی سپاه فعالیت کرده و نیز به وزیر پیشنهادی اطلاعات که نماینده ولی فقیه در سپاه بوده اشاره می کند.
هفته نامه یاد شده می نویسد سپاه پاسداران بخش مهمی از سهم 70 درصدی دولت در اقتصاد کشور را در دست دارد و در همه چیز از کلینیک های دندانپزشکی و چشم پزشکی تا کارخانجات خودروسازی و شرکت های ساختمانی حضور دارد.
به نوشته اکونومیست حتی "خصوصی سازی" هم نصیب سپاه و دوستان آن می شود و سهم چندانی عاید شرکت های خصوصی واقعی نمی شود.
این نشریه با اشاره به شایعه قاچاق مشروبات الکلی، سیگار و بشقاب های ماهواره ای توسط سپاه به نقل از یک نماینده مجلس می نویسد این معاملات بازار سیاه 12 میلیارد دلار در سال برای این نیرو درآمد به همراه دارد.
اکونومیست تصریح می کند در چنین شرایطی حکومت به سمت رادیکال شدن پیش می رود زیرا انزوای ایران به نفع سپاهیان است.
این نشریه در خاتمه با اشاره تلاش نمایندگان کنگره آمریکا برای اعمال تحریم علیه واردات بنزین توسط ایران نتیجه گیری می کند سپاه احتمالا از چنین طرحی استقبال هم می کند.


مقاله: تحلیل یک اصولگرا: آیا دولت احمدی‌نژاد دوام خواهد آورد؟

تحلیل یک اصولگرا و حامی احمدی نژاد در انتخابات اخیر: آیا دولت احمدی‌نژاد دوام خواهد آورد؟
محمد نوری‌زاد
صورت ظاهر می‌گوید بله. ایشان به تکمیل کابینه خود خواهد پرداخت و با وزرای جدید، به سمت چهار سال پیش رو خیز خواهد برداشت. اما این فقط صورت ظاهر است. من آقای احمدی‌نژاد را بخاطر آزادگی‌اش، بخاطر ذات مطلوب سفرهای استانی اش، بخاطر شجاعتش می‌ستودم. و صد البته از او بخاطر ساده لوح بودنش، بخاطر نامتعادل بودنش، بخاطر عوامفریبی‌هایش، بخاطر نخبه‌گریزی‌اش، و بخاطر به باد دادن فرصت‌ها و سرمایه‌های بی بدیل این ملک، رنجور بودم. انتخابات اخیر اما برای آقای احمدی نژاد دخمه‌ها و دره‌هایی تدارک دید که شخص ایشان نمی تواند فارغ از این دخمه‌ها و دره‌ها سر به کار متداول خود فرو برد و به کارکرد دیرین خود سرگرم باشد.این چهار سال بلحاظ ماهیتی با چهار سال ابتدایی ریاست جمهوری وی تفاوتهای بنیادین دارد. دراین چهارسال، آقای احمدی نژاد اگر به گوش های خود پنبه هم فرو کند نمی‌تواند خواب راحت داشته باشد. دولت آقای احمدی نژاد درست زیرپای آتشفشانی خانه کرده است که عنقریب فوران خواهد کرد. خستگی های فراوانکاری چهارسال اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد اگر طعمی ازخدمت و رضایت حقتعالی داشت، خستگی های این چهارسال دوم استخوانسوز خواهد بود. نه تنها طعم خوشی بااو نیست بلکه مزه گس ناله های مردم روحش را خواهد خراشید.
اگر شخص آقای احمدی نژاد را عامل حادثه‌های خونین بعد از انتخابات ندانیم حتما شخص وی را مطلع لحظه به لحظه این فجایع خواهیم دانست. در قرآن ما، شخص مطلع و لب فرو بسته ، هیچ تفاوتی با عاملین یک مظلمه ندارد. آقای احمدی نژاد، نشست و اجازه داد وزارت اطلاعات زیردستش ، درست پیش چشمش آن کند که دیدیم. و دستگاه قضایی مجاورش، آن کند که دیدیم. و سپاه و نیروی انتظامی و بسیج نیز.آقای احمدی نژاد بازهم سخنرانی خواهد کرد . بازهم برای آمریکا خط ونشان خواهد کشید . بازهم برای دنیا و اداره جهان پیشقدم خواهد شد. اما مردم ، تنها به نظاره او خواهند نشست. دانشگاهها با او همراه نبودند، بیش از پیش تنهایش خواهند گذارد. مردم به سخنرانی‌های او لبخند خواهند زد. کارهای او را دنبال خواهند کرد اما برای عرق ریزان او وقعی نخواهند نهاد. و شب ها، از فرط خستگی به رختخواب خواهد رفت اما هرگز نخواهد توانست به قدر یکساعت چشم برهم بگذارد. نه صدای سوزناک ناله‌های مادران فرزند ازدست داده، و نوعروسان همسراز دست داده ، و مادران جوان از دست داده، به او اجازه بی خیالی خواهد داد و نه فریاد های گاه و بیگاه الله اکبر مردم.این مردم داغدارند. غرورشان زخمی شده. به صورتشان آب دهان انداخته‌اند. تا مادامی که غرور این مردم ترمیم نشود، و تا مادامی که برداغ آنان مرهم نهاده نشود، و تا هنگامی که حقشان اعاده نشود، این ناله های پرسوز، و این الله‌اکبرهای گاه و بیگاه ادامه خواهد داشت . زنان و مادران ما از زینب کبرای کربلا آموخته‌اند که برای تازه ماندن یک خون، باید مدام مظلومیت و داغ آن را به رخ کشید. تاریخ با همه حادثه هایی که درسینه دارد، خود ، فراموشکار بزرگی است. زنان و مردان ما از کربلا نیک آموخته اند که برای گداختگی یک داغ چه باید بکنند. به همین دلیل من می‌گویم دولت آقای احمدی نژاد نمی‌تواند نسبت به این همه سوز و غرورهای شکسته بی تفاوت باشد. چرا که با گذشت هرروز ، این شکستگی غرور با زخم تازه‌تری همراه خواهد شد.
آقای احمدی نژاد نمی تواند بی حضور مردم به حمل این امانت بزرگ موفق شود . هربی توجهی از طرف آقای احمدی نژاد و سایر دستگاهها به خواسته های مردم ، آنان را به اندرون نفرت مردم خواهد راند . آقای احمدی نژاد ممکن است با رایی که آورده حق این را داشته باشد که برای چهار سال آینده رییس جمهور این سرزمین باشد ، اما بخاطر مشارکت وسکوت مستقیمش در کشتار جوانان مردم و توهین به آنان و شکستن غرورشان ، نمی تواند نسبت به این همه لطمه بی تفاوت باشد . اگر کشور ما : چین کمونیست بود ، شاید می توانست بعد از کشتار چهارهزار نفر درصبح یک روز ، بساط مخالفین را درهم بپیچد ودربعد از ظهر همان روز سخن از پیروزی بگوید و همه نیز بپذیرند . اما اینجا ایران است . ایرانی که هم جمهوریتش ملاک است وهم مسلمانی اش . بله ، اسم اسلام را از عنوان این نظام بردارند و همه ما بگوییم : حالا شد ! بروید هرچه که خواستید و اراده کردید انجام بدهید . اما تا مادامی که نامی از مسلمانی با این نظام است ، هم مسئولان در پیشگاه مردم و خدایمتعال مسئولند ، هم بی تفاوتی هرساعتشان به فاجعه های بعدی نزدیک تر می شود .
فرض کنیم این نظام دراختیار امام زمان بود و در پیشگاه ایشان قرار بود انتخاباتی صورت بگیرد . آیا با ظهور اولین اعتراض ها ، حضرت همان می کرد که دستگاههای قضایی و انتظامی ما با مردم ما کردند ؟ حتما نه . پس مسئولان ما در این امتحان ساده نمره قبولی نیاوردند . و همه می دانند که با کسی که نمره قبولی نیاورده چه باید کرد !
اما من برای این راه طی شده ، و برای ترمیم این لطمه های بزرگ ، راه چاره ای اندیشیده ام . این که : مسئولان ما ، بطور دستجمعی ، از داغدیدگان رسما عذرخواهی کنند . ما طبق قانون راهنمایی و رانندگی ، فرد تصادف کرده و مقصر را وادار می کنیم که دیه مضروب را بپردازد . چگونه است که فرزند مردم را می کشیم و از روی خون او عبور می کنیم ؟ این‌ها، نشانه‌های فتنه است. اگر دیه روحی و روانی و مادی این خون ها مسترد نشود، این خون‌ها ترو تازه خواهند ماند و به انتشار نفرت خواهند پرداخت. بعد از استرداد دیه خون‌های ریخته شده، باید حق اجتماعی مردم نیز اعاده شود. دستگاه‌های یک نظام نمی‌توانند به سمت آقای احمدی نژاد متمایل باشند و از آنها انتظار عدل و انصاف داشت. باید صبورانه رخ به رخ این مردم نشست و حق شان را تثبیت کرد. مردم ما اگر باور کنند و بپذیرند که حق در سوی دیگر است ، سرتمکین فرود می آورند. اگر از جراحت‌های روانی و شکاف هولناک اجتماعی پدید آمده در هراسیم، باید به این امهات تن دردهیم. اگرنه که : باش تا صبح دولتت بدمد.

مقاله: دلایل نمایشی بودن دادگاه دیروز به قلم یک حقوقدان

یادداشتی از حسن یونسی، وکیل دادگستری و فرزند وزیر سابق اطلاعات:
از آنجا که اینجانب به عنوان وکیل دادگستری چندین بار با حضور در دادگاه انقلاب برای دفاع از برخی از متهمین سیاسی اعلام آمادگی نمودم ولی به اشکال مختلف برای انجام وظیفه با سنگ اندازی و بهانه گیری مواجه شدم ناچار از ارائه این نوشته هستم. برای نمونه آخرین بار در روز دوشنبه یک روز قبل از دادگاه بار دیگر برای اعلام وکالت از سوی یکی از متهمین مراجعه نمودم در حالیکه دفتر معاونت امنیت دادستان تهران از اساس از وجود چنین متهمی اعلام بی خبری می کرد. پیشاپیش از اینکه گاهی به دلیل غیر حقوقی بودن کل این روند, از چارچوب حقوقی خارج می شوم پوزش می طلبم:
این دادگاه بیشتر از دادگاه به نمایشی شبیه است که بر اساس یک سناریو نوشته شده سناریویی که از توهمات و برنامه ریزیهای نویسندگان آن ناشی می شود. این چه دادگاهی است که متهمین آن هفته هاست از ملاقات با خانواده هاشان منع می شوند؟ این چه دادگاهی است که امکان دسترسی به وکلا برای متهمین وجود ندارد؟ این چه دادگاهی است که کسی از قبل از حضور متهمین در آن اطلاعی ندارد؟ این چه دادگاهی است که امکان خواندن پرونده ها برای وکلا وجود ندارد؟ این چه دادگاهی است که دادستان برای متهمین وکیل می گیرد؟ در ادامه به برخی از مهمترین اشکالات وارده به دادگاه مذکور اشاره می شود:
کیفرخواست یا دستگاه کپی؟
از مهمترین نکات اینکه اتهامات همه افراد تقریبا مشابه یکدیگر است بدون اینکه روشن شود مستند هرکدام از این اتهامات برای هر فردی چیست؟ اتهاماتی نظیر: , اقدام عليه امنيت کشور از طريق اجتماع و تباني به قصد برهم زدن امنيت عمومي , فعاليت تبليغي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران از طريق شرکت در تجمعات غيرقانوني و ايجاد شبهه جعل و تقلب در نتيجه انتخابات و سلب اعتماد عمومي نسبت به حاکميت و مراجع رسمي کشور , اخلال در نظم عمومي از طريق بلوا و آشوب و حرکات غيرمتعارف و ايجاد ترس و وحشت در جامعه , مشارکت در تخريب و احراق اموال دولتي ، عمومي و خصوصي , نشر اکاذيب بقصد تشويش اذهان عمومي ازطريق مصاحبه هاي متعدد با رسانه هاي ضدانقلاب و بيگانه , توهين و هتک حرمت به نهادها و ارگانها و مسئولين محترم نظام.
کیفرخواست برای احزاب یا اشخاص؟
در حالیکه بخش قابل توجهی از کیفرخواست به اصطلاح عمومی در صدد ایراد اتهام به احزاب است و مسائلی مطرح می شود که هیچ ارتباطی با وقایع اخیر ندارد در کیفرخواست فردی به اتهاماتی همچون شرکت در تجمعات غیر قانونی یا ایجاد بلوا و تبلیغ علیه نظام پرداخته می شود و معلوم نمی شود این اتهامات چه ارتباطی به هم دارند و تمام تلاش نویسندگان آن است که با ذکر کلیاتی در کیفرخواست عمومی مانند یک سناریو ذهن افراد را برای ایراد اتهامات آماده کنند. روشن نیست که اگر موضع گیری فردی در مورد انرژی هسته ای جرم بوده چرا سالها پیش به آن رسیدگی نشده است؟ و چه ارتباطی با کودتای مخملی دارد؟

ماجرای ستاد قیطریه
در ماجرای ستاد قیطریه به اتهاماتی اشاره شده که علاوه بر عدم ذکر دلائل آن اساسا با واقعیت خارجی منطبق نیست اتهاماتی همچون : فعاليت هاي غير قانوني گسترده ،مانند پخش شايعات، تخريب عليه ساير كانديداها، راه اندازي و هدايت گروههاي غير قانوني و كشيدن آنها به خيابانها، راه‌اندازي شبكه تلويزيوني غيرقانوني، ارتباط با ايستگاه پخش تلويزيون BBC فارسي و آغازگر و هدايت كننده اغتشاشات و درگيريهاي خياباني و نقش اساسي در سوق دادن جريان يكي از كانديداهاي ناكام به سمت افراطي گري و آشوب. بدون آنکه مشخص شود چنین اتهاماتی بر چه مبنایی وارد می شود. لازم به ذکر میدانم بنابر گفته یکی از همین عزیزان حاضر در دادگاه ( در جلسه ای با ایشان قبل از بازداشت) هجوم نیروهای انتظامی به ستاد قیطریه بدون مجوز صورت گرفته بود که پس از نگهداری مهاجمین و آمدن فرماندهی نیرو و با ارائه حکم اقدام به پلمپ تلویزیون آن لاین ستاد شده بود در حالیکه در آن زمان مطلقا بحث ارتباط با رسانه های خارجی مطرح نبود و تمامی اینها ساخته و پرداخته بازجویان در مراحل بازجویی است.

مستند: اظهارات مبتنی بر شنود غیر قانونی
جالب آنکه دادستان در جایی که برای اثبات اتهامات خود به آسمان و ریسمان متوسل می شود به سخنانی از امین زاده و...استناد می کند و مدعی است آن را ازشنود جلسات به دست آورده است آیا این چنین شیوه هایی می تواند مستند اتهامات قرار گیرد؟ آقای دادستان می توانند پاسخ دهند که چرا و از چه وقتی تصمیم به شنود جلسات ستاد انتخاباتی گرفته بودند و از کجا می دانستند اینها به کار خواهد آمد؟؟
گروهک های غیر قانونی ؟
در کیفرخواست از ستاد 88 و پویش موج سوم با تشبیه آنها به گلد کوییست به عنوان گروهکهای غیر قانونی یاد می شود. آیا احزاب و ستادها حق تشکیل گروهها و شاخه هایی برای فعالیتهای حزبی و انتخاباتی خود ندارند؟ آیا تشبیه چنین فعالیتهایی به گلدکوییست برای غیرقانونی دانستن آنها مضحک نیست؟ در کیفرخواست طوری از پیشنهاد میردامادی برای تشکیل گروههای خوشه ای و سازمان رای سخن گفته می شود گویا هدف از تشکیل آنها خرابکاری بوده است؟

سردرگمی در استناد به نظرسنجیها
از سویی مدعی می شوند همه این افراد از قبل می دانسته اند که نظرسنجیها حاکی از پیروزی احمدی نژاد است از سوی دیگر از قول علی هاشمی به استناد شنود گفته می شود : "در مجموع موسوي 18 ميليون و احمدي نژاد 10 - 11 ميليون راي دارد و اگر غير از اين شود حتماً تقلب شده است و بايد به يك سري كارهايي دست بزنيم "

متهمین دربند عامل اغتشاشات؟
در حالیکه بیشتر افراد مذکور روز 23 خرداد و بعضا حداکثر تا 2 روز بعد دستگیر شده اند چگونه می توان آنها را عامل شکستن و تخریب و ...دانست آقای حجاریان که در تمام روزهای اعتراضات خیابانی در زندان بوده از کجا خبر دارد که مردم شعارهای نامناسب میداده اند؟ جالب اینکه تنظیم کننده کیفرخواست از آنجا که می داند متهمین دربند نمی توانند مردم را به اغتشاش دعوت کنند تلاش می کند اثبات نماید که از سالها پیش هدف کشاندن مردم به خیابانها بوده است. حال آنکه در سراسر کیفرخواست از ارائه دلیلی بر این مدعا عاجز می مانند.

سند تاملات راهبردی
در بخشهای قابل توجهی از کیفرخواست به سندی تحت عنوان تاملات راهبردی اشاره می شود علاوه بر آنکه خود اذعان می کنند این سند به صورت پیش نویس بوده است تمام جمله های این سند قابل تاویل و تفسیرهای مختلف است و موشکافی بسیاری از آنها روشن می کند که بازجویان تنها خواسته اند جملاتی را که می توانند با تفسیر و تاویل خود از آنها بهره بگیرند ذکر نموده اند.

اتهام بی اساس به غائبین و عوامل پشت پرده
در کیفر خواست آمده : آقاي بشيريه يك فرد لائيك، آمريكا نشين و آقاي علوي تبار از متهمان نمايش كنفرانس مستهجن برلين است و جان كين رابط سرويس اطلاعاتي جاسوسي انگليس واز هدايت كنندگان برنامه هاي كودتاي مخملي است.از سوی دیگر از جان کین و جان شارپ و یورگن هابرماس و بنیاد سوروس و چندین اسم و عنوان دیگر در این کیفرخواست برای وصل کردن این احزاب و افراد به خارج نام برده شده است ولی در سراسر این کیفرخواست معلوم نشده وصف مجرمانه ملاقات با فیلسوفانی چون هابرماس درکجای آن است؟

اتهام حجاریان: تجمع غیر قانونی, حرکات غیر متعارف, ایراد الفاظ رکیک
سعید حجاریان در حالیکه به سختی راه می رود و سخن می گوید در کیفرخواست صادره به حضور در تجمعات غیر قانونی اخلال در نظم عمومي از طريق بلوا و آشوب و حركات غيرمتعارف و ايجاد ترس و وحشت در جامعه و ایراد الفاظ رکیک متهم شده است.
پرداختن به مباحث تئوریک به جای دفابرجستهع از اتهامات
جالب آنکه در حالیکه این افراد به شدیدترین اتهامات متهم شده اند و عقل حکم می کند که حداقل به دفاع از خود به پردازند تمامی دفاعیات ساختگی و اظهارات ایشان حول مباحث تئوریک و تاکید بر نبود تقلب و عذرخواهی از مردم و مقامات و اظهار پشیمانی دور میزند آیا چنین چیزی منطقی است؟
آیا همین مساله به ظاهر کوچک تمامی این دادگاه را زیر سوال نمی برد؟ چگونه ممکن است دهها شخصیت سیاسی که سالها گفته اند و شنیده اند و خوانده اند حتی کلمه ای در دفاع از خود سخن نگویند؟ آیا منطقی است که حتی یک نفر از آنها روی سخنان سابق خود پافشاری نکند؟ چه چیزی باعث شده است سعید حجاریان به جای دفاع از خود بگوید: "لازم مي دانم التزام عملي خود را به قانون اساسي و فرمايشات مقام معظم رهبري اعلام كرده واگر از سر تقصير يا قصور به اركان نظام جسارتي روا داشته‌ام حلاليت بطلبم. و بار ديگر از ملّت بزرگ ايران كه اين انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگي به آنان گرديد، بخواهم كه همه ي ما را به بزرگواري خود ببخشند."

استفاده از کلمات ناشایست در یک متن به اصطلاح حقوقی
متاسفانه دادستان آنچنان درگیر این سناریو شده است که در یک متن حقوقی بارها و بارها از کلماتی چون دریوزگی مستهجن ذلیلانه خائنانه تئوریزه کردن خیانت اوج خیانت به مردم استفاده کرده است کافی است تیترهای کیفرخواست را مرور کنید تا به این کیفرخواست بخندید

استناد به دلیل واهی
دادستان برای ایراد اتهام ضدیت با دین به جمله ای از سند راهبردی جبهه مشارکت استناد می کند که این جمله مورد قبول همه اهل فقه و فقاهت است: "حزب با هميشگي كردن "قوانين موضوعه " به بهانه مبتني بودن آنها بر احكام شريعت مخالف است." آیا غیر از این است که ویژگی اجتهاد در فقه شیعه غیر همیشگی بودن قوانین موضوعه مبتنی بر آن است؟ آیا آقایان مدعی دائمی بودن و غیر قابل تغییر بودن قوانین موضوعه هستند؟

اسم افراد دیگر را نیاورید غیر از ...
جالب اینکه قاضی در ابتدا از متهمین خواست از افراد غایب دیگر نام نبرند ولی گویا بخش قابل توجهی از این سناریو برای کشاندن پای مهدی هاشمی و علی هاشمی و... طراحی شده بود و قاضی دادگاه هم هیچگونه عکس العملی در مقابل ایراد اتهامات به شخصی که در دادگاه نیست و از متهمین نیست نشان نداد. و زمینه را برای ادامه این سناریو آماده نمود.
دادگاه محلی برای استعفا؟
آیا با هیچ منطقی میتوان پذیرفت که شخصی مثل سعید حجاریان در جایی مثل دادگاه از حزب خود استعفا دهد؟ آیا جز این است که ترتیب دهندگان این به اصطلاح دادگاه تمام هدف خود را حول محور خاصی برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی ترتیب داده اند؟
ودهها مورد دیگر همگی نشان می دهد که هدف از این دادگاهها بیشتر از آنکه رسیدگی قضایی باشد تاثیر گذاری بر افکار عمومی و تلاش برای القای شکست و ایجاد شکاف در جبهه اصلاح طلبان است.
mowjcamp.org

اندیشه سبز: ما فرزند زمانه ایم و جنبشی ساخته ایم بی نظیر

یکی از سبزاندیشان در وبلاگ خود ویژگی های منحصربفرد جنبش سبز را به زیبایی تشریح کرده است. «فصل اول»:
تاريخ اين قرن را که بنويسند، فصل اولش را با ما شروع خواهند کرد.لابد جايي در مقدمه کتاب هم خواهند نوشت که پيش از جنبش ما هم در اين قرن وقايعي رخ داده است، يازدهم سپتامبر ، جنگ افغانستان و جنگ عراق. اما همه شان بازمانده از قرن قبل بودند، با گفتماني مانده از آن قرن و با ابزار قرن بيستمي، هواپيما و موشک و گلوله.
و آنوقت خواهند نوشت که فصل اول را به ما داده اند براي اينکه فرزند راستين زمان خودمان بوديم و گفتمانمان، گفتمان آغاز هزاره سوم.همان اوايل کتاب خواهند نوشت که جنبش هاي اجتماعي فرزند فن آوري هاي ارتباطي هستند و همانجا خواهند نوشت که ما نخستين جنبشي بوديم که به تمامي، مسيرهاي ارتباطي نويني که از آغاز اين قرن گسترش يافته بود را بکار بستيم.شايد همانجا مدخلي باز کنند به اينکه اين ابزارها چگونه ساختار جوامع را تغيير دادند و چطور نگرش دنيا را به طبقات اجتماعي، گردش کار ، توليد و توزيع ثروت، رهبري و مديريت اجتماعي و حتي نگرش دنيا به ارزشهاي پايدار انساني را تغيير دادند.در همان صفحه شايد ، عکسي باشد از مخترع اولين نمونه گوشي هاي تلفن همراه و عکسي باشد از بنيانگذاران ويکي پديا، فيس بوک ، بلاگر ، يوتيوب ، پادکست و يا شايد از مجسمه آنها در ميادين اصلي شهرهاي پيشرو جهان و لابد زيرنويس عکس هم خواهد بود : "چهره هايي که جهان قرن بيست و يکم را ساختند".همانجا خواهند نوشت که تا پيش از اين، مسيرها يکطرفه بود : کسي مي نوشت و روزنامه ها چاپ مي کردند و الباقي مردمان مي خواندند، يک نفر حرف مي زد و الباقي مردمان مي شنيدند، يک نفر در صفحه تلويزيون بود و الباقي نگاهش مي کردند، کسي فرمان مي داد و رهبري مي کرد و توده هاي بي شکل در پشت سرش به راه مي افتادند. خواهندنوشت که ساختار جامعه و توزيع اطلاعات و ثروت و قدرت هرمي بود، و بعد خواهند نوشت و لابد پررنگ هم خواهند کرد که فن آوري هاي نوين ارتباطي، جامعه را مسطح کرد. آنقدر به پايه هاي هرم توانايي بخشيد که آنها را تا راس بالا کشيد.اين امکان را فراهم کرد که با هم در ارتباط باشند، خبر بگيرند و خبر بدهند، اطلاعات رد و بدل کنند، بگويند و بشنوند، ببينند و ديده شوند و مسيرهاي تازه اي پيدا کنند که همکاري کنند، توليد فکر کنند، نقد کنند و پيشرفت کنند.بعد آنوقت بالاي همان صفحه عکس ما را خواهند گذاشت با پرچم هاي سبزمان.خواهند نوشت که ما اولين جنبش اجتماعي اي بوديم که رهبرش همه مان بوديم، برنامه ريزش هم همه مان و آن کسي هم که نامش را صدا مي زديم، حداکثر سخنگوي بخشي از مطالبات ما بود.شايد همانجا کادري هم باز کنند و داخلش بيانيه ميرحسين را که نوشته با توجه به اينکه مردم در نماز جمعه شرکت مي کنند، دعوتشان را مي پذيرد و مي آيد را به عنوان نمونه بگذارند و لابد براي خوانندگان آن دوره توضيح هم بدهند که تا پيش از آن مرسوم بوده که رهبر يک جنبش اعلام کند که مي رود و مردم را دعوت به آمدن کند.بعد لابد زير فصلي باز مي کنند که چطور جنبشي که مرکز فرماندهي نداشت، انقدر هماهنگ عمل مي کرد، انقدر خوب ايده ها، خواسته ها و شعارهايش مطرح مي شد، نقد مي شد، کامل مي شد و بعد يکروز انقدر خوب بيان مي شد که انگار همه اين ميليونها نفر، سالها با هم تمرين کرده اند. شايد همانجا، در نسخه الکترونيکي اين کتاب تاريخ لااقل، لينکي هم باشد به فيلمي از ما که بلندگو فرياد مي زند مرگ بر آمريکا و ما اين همه آدم جواب مي دهيم مرگ بر روسيه. بي آنکه کسي مان از قبل به اين پاسخ فکر کرده باشد، بي آنکه هماهنگ کرده باشيم چنان فرياد مي زنيم که انگار يک دهانيم و يک حنجره.همانجا خواهند نوشت که ما اولين حزبي بوديم که شوراي مرکزي نداشت، دبيرکل نداشت، شاخه سياسي نداشت. خواهند نوشت حزبي بود با آنارشي کامل که رفتاري کاملا نظام مند داشت. لابد طعنه اي هم خواهند زد به احزاب آنارشيست دهه هاي قبل از ما که وجودشان نظام مند بود و رفتارشان آنارشيستي. خواهند نوشت که حزب ما ارگان حزبي نداشت ، اما با اين همه مواضعش روشن بود، برنامه هايش هم درست تنظيم مي شد. خواسته هايمان هم جمع بندي مي شد، نقد مي شد ، کامل مي شد و به واضح ترين شکلي بيان مي شد.در همين فصل خواهند نوشت که ما آخرين روزهاي تفنگ و گلوله را زندگي کرديم و نشان داديم که هر کجا که آگاهي و اطلاعات و مسيرهاي کافي براي ارتباط انساني وجود داشته باشد، گلوله بي معني است. لابد عکسي هم خواهند گذاشت از تک گلوله اي در جايي از موزه آزادي ما و زيرنويسش خواهند نوشت "آخرين گلوله اي که از خشاب در آمد".ظريفي هم لابد پيدا خواهد شد که حساب کند وزن کل الکترونهاي سازنده وبلاگ ها و وبسايت هاي ما، چقدر است و حساب خواهد کرد که همه شان باهم يک هزارم وزن يک گلوله هم نمي شدند. شايد وزن همه مولکولهاي هواي شعارهاي ما را هم حساب کند، تمام مرگ بر ديکتاتورهايمان، تمام زنداني سياسي آزاد بايد گردد هايمان و آخرش نشان دهد که وزن همه شان با هم ، وزن يکي از ديوارهاي زندان اوين هم نمي شده است.بعد خواهند نوشت که ما تعريف دوباره اي کرديم از جامعه انساني، از روابط انساني، از جهاني بودن و از زندگي در دهکده جهاني. بعد هرکدام اين تاريخ نويس ها هم لابد نامي به ما خواهد داد، ساده ترينشان لابد خواهد نوشت انقلاب سبز، ديگري شان خواهد نوشت انقلاب سکوت ، آن يکي خواهد گفت انقلاب لبخند و لابد کسي اين وسط پيدا خواهد شد که بنويسد انقلاب آگاهي.

یادداشت کنایه آمیز محمد نوری زاد: من طرفدار انقلاب مخملی ام!

محمد نوری زاد که از فیلمسازان مطرح طیف اصولگرا به شمار می رود در سایت شخصی خود یادداشتی کنایه آمیز در نقد رفتار کودتاگران نوشته که خواندنی ست:

من طرفدار انقلاب مخملی ام !

یکی دوسال است که واژه انقلاب مخملی را به تناسب حوایج سیاسی خود تغییر داده ایم و از آن غولی ساخته ایم که همه را بترساند . مثل واژگانی که دفعتا محتوای معنایی خود را برسر مخاطب آوارمی کنند و منتظر بحث و دلیل و جابجایی معنا نمی شوند. همانند : ضد انقلاب . که دراین واژه ، به مخاطبی که یک چنین انگی براو نشسته ، فرصتی برای اقامه دعوا و دلیل داده نمی شود . یا : ضد ولایت فقیه . یا : امت شهید پرور . یا : سربازان گمنام امام زمان . یا : سلحشوران نیروی انتظامی . یا : نماز دشمن شکن جمعه . یا : مستکبر . یا : طاغوتی .....
چندروزی است که به دلیل واژگونی اتومبیل فیلمی که می ساختیم در سراشیب یک رودخانه ، کارم به بیمارستان و اورژانس و پزشک و پرستار و رسیدگی به زخمی های این حادثه گره خورده است . شاید بیمارستان تازه تاسیس کاشانی شهرکرد درنوع خود کم نظیر باشد . اما آنچه که یک بیمارستان را به جایگاه واقعی اش راه می برد ، کیفیت ساختمان و تجهیزات آن نباشد . مهم : چرخش علم و ادب و کرامت انسانی است که تا رسیدن به آن ، فکر می کنم هنوز راه درازی را باید بپیماییم . پزشکی که ابتدایی ترین منش مواجهه با یک بیمار را نمی داند و مثل یک عبوس تلخ چهره و ترش زبان با اطرافیان بیمار و خود بیمار رفتار می کند ، پزشک وامانده ای است که افق خواستهای او هرگز سلامتی بیمارانش نیست . او به دنبال فرصتی است که او را به باقیات الصالحات یک موقعیت چشم نواز برساند . این خصلت تلخ زبانی و بی ادبی و غرور بی دلیل پزشکان را در مواضع دور کشور بیشتر می توان یافت . پزشکی که هیچوقت فرصتی برای پاسخگویی به سئوال های مراجعین خود ندارد . پزشکی که برای یک لبخندش باید چیزی در ترازویش نهاد . پزشکی که ناگهان با ورود یک آشنا ، سیستم ترشرویی اش بهم می ریزد و یک زبانی می ریزد بیا و ببین . پزشکی که در آن غوغای شلوغی بیمار و همراهان و هول وهراس ، باید برایش دل سوزاند و به بخشی از آن عبوسی اش حق داد . پزشکی که داستان زیرمیزی ، بساط رایج او را بهم می ریزد و او را برسر مهر و شوق می آورد .
داستان انقلاب مخملی هم بهمین نحو است . آنان که مشتاق انقلاب مخملی اند ، شرف دارند برآنانی که انقلابی خونین را مد نظر دارند . اگر چه یک انقلاب خونین نیز در وقت خود ، انتخاب ناگزیری است که جز توسل به آن نشود به مقصود رسید . اما در این روزگار از عمر انقلاب اسلامی ، پناه بردن به انقلاب مخملی شاید پسندیده ترین راهکار و درست ترین انتخاب باشد . من شخصا انقلاب مخملی را به این شکل معنا می کنم : انقلابی که بدون خون و خونریزی ، به رویه های نامبارک پیشین اعتراض کند و برای دستیابی به رویه های مبارک حکومتی تلاش کند . این انقلاب ، نه تنها مزموم و ناپسند نیست ، بلکه عین درستی و پناه بردن به سنت های ناب الهی است . یک امربه معروف و نهی از منکر میدانی است . انقلاب مخملی من می گوید : آدمهای هیچ نفهم و پخمه باید از مدار حکومت کنار گذارده شوند . اگر چه امام جمعه و وزیر و وکیل و رییس جمهور باشند و نماز شبشان به چهل ستون نور منجر شود . انقلاب مخملی من می گوید : شایستگان و فهیمان و درستکاران و وطن دوستان باید برمنصب ها قرار گیرند ، اگر چه با نماز و روزه و ریش و تسبیح نسبتی نداشته باشند . انقلاب مخملی من می گوید : روحانیان باید مسئولیت دخالت های همیشگی خود را در مواضع حکومت بپذیرند و صرفا به اسم این که به تبشیر و تبذیر می پردازند ، دامان خود را از ضایعات ناشی از دخالت های خود برنکشند . انقلاب مخملی من می گوید : آنانی که دست به بیت المال مسلمین برده اند باید از گردونه اعتماد مردم به دور بیفتند . اگرچه امام جمعه باشند و معدن سنگ سرخ بیدخت فارس را به اسم معلولین زیربغل زده باشند . انقلاب مخملی من می گوید : این دستگاه قضایی فعلی به درد دوره قاجار می خورد . چرا که درآن عدالت علوی یک طنز متداول است . انقلاب مخملی من می گوید : غربی ها به دلیل انصاف و عدل و درستی و درستکاری و نظم و انضباط و تمیزی و خوب کارکردن و خوب فکر کردن و اکتشافات واختراعات فراوانشان ، در پیشگاه خدای متعال بسیار مقبول تر از مجاوران کربلای معلایی هستند که در آن کثیفی و بی نظمی و بدکاری و بی فکری و بی عدالتی و شلم شوربایی بیداد می کند . اگرچه غربی ها لاابالی و بی حجاب و اهل عیش و نوش و فسق و فجورباشند و کربلاییان اهل ضجه های ممتد و اهل بیتی های داغ و تند و تیز . انقلاب مخملی من می گوید : مقام علم نه آن چیزی است که در این کشور دست به دست می شود . و مقام مدیریت و تدبیر نه آن چیزی است که در این کشور به سمت دوستان و خاصان احاله داده می شود .
دیشب عجبا که دربیمارستان ، چشمم به تلویزیون افتاد که سریال پرستاران را پخش می کرد . سریالی که درآن : پزشکان به کار خود عشق می ورزند و پرستاران برای بیماران خود جان می کنند و دراین گیرو دار ، داستان رابطه و آشنا و مقوله زیرمیزی هیچ مشتری ندارد . من با انقلاب مخملی خود می خواهم جولان بیمار و پزشکی و پرستاری کشورم را به آستانه محتوای سریال پرستاران برسانم . بی آنکه دراین انقلاب مخملی پای اسراییل غاصب و آمریکای جنایتکار درکار باشد . عیبی دارد ؟

مقاله: محسنی اژه ای یا طایب؛ متهم اصلی کشته شدگان اخیر کیست؟

رسا معصومی / شبکه جنبش راه سبز(جرس):

محمود احمدی نژاد که تایید آرای او توسط رهبری در نماز جمعه ، اعتراضات ، تظاهرات و کشته شدن بسیاری از مردم معمولی را در خیابان ها به دنبال داشته است، برای اولین بار در برابر دوربین صدا و سیما، مقصر آسیب های پس از انتخابات و از دست رفتن مردم را، محسنی اژه ای وزیر برکنار شده وزارت اطلاعات دولت خویش معرفی کرده است. وزیری که پیش از این به همراه چند تن از مدیران ارشد خویش توسط احمدی نژاد از وزارت اطلاعات پاکسازی شده بود.
از سوی دیگر پیش از این هیاهوها و برکناری ها، در رسانه ها آمده بود که پنج تن از معاونان و مدیران وزیر اطلاعات طی نامه ای به رهبری ضمن بر شمردن سوابق حسن طائب، هشدارداده بودند که با رویه های اخیر، وزارت اطلاعات در شرف از هم پاشیدگی است تا اعتراف گیری های کذایی زیر نظر طائب صورت گیرد.در تیر ماه ۱۳۸۷ طایب فرمانده بسیج شد با شعار رویکر جدید نیروی مقاومت بسیج در تعمق موضوعات فرهنگی و عقیدتی. بر اساس اخبار رسیده به جرس، از همان سال گذشته بخش نامه های متعددی با امضای طایب و یا در برخی موارد با امضای معاونان ایشان به نیروهای مقاومت بسیج سراسر استان ارسال می شد که محوریت بسیاری از آنان نشان از دورخیز بسیج برای زمینه سازی در انتخابات ریاست جمهوری دهم داشت تا از تسلط کافی برای حمایت احمدی نژاد به عنوان پیروز نهایی انتخابات برخوردار شوند.دستور العمل های متعددی با مدیریت طايب و همراهی نهاد های موازی امنیتی و اطلاعاتی از سال گذشته به اجرا در آمد که از جمله آن مانیتور کردن و در کنترل گرفتن تمامی جلسات اعضای جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین بود و در کنار آن تلفن های همراه و منازل بسیاری از اصلاح طلبان نیز به صورت رسمی مورد شنود قرار می گرفت.بسیج منسجم تراز انتخابات دوره پیش به میدان آمده بود و با پیش بینی جدی تری وارد عرصه شد تا تجربه چهارسال گذشته را دوباره تکرار نکند و اینبار بتواند با اختلاف آرای بالا راه هرگونه اعتراض را ببندد. در این راستا تقسیم کاری در نیروهای مقاومت بسیج از سال گذشته آغاز شده بو؛ کارهای تبلیغاتی و نظامی و حتی آموزش های لازم جهت برخورد با «آشوب گران» خیابانی نیز به عنوان یکی از دستور العمل ها در پایگاههای بسیج اعلام شده بود.یک منبع موثق از تهران خبر از آماده باش پنجاه درصدی بسیج در روزهای قبل از انتخابات و آماده باش صد در صدی بسیج در روز پس از اعلام نتایج انتخابات داده است. هماهنگی با بسیج های مرکزو درگیری های خیابانی را پیش بینی کرده بودند و بر این اساس بسیج بسیار منسجم و هماهنگ همپای نیروهای امنیتی و اطلاعاتی به کنترل وضعیت انتخابات ایران پرداخت. در بخش نامه هایی که به نیروهای مقاومت بسیج در سراسر کشور ارسال شده بود، مکان هایی برای دستگیری های فله ای در نظر گرفته شده بود و با بخش نامه هایی با سربرگ بسیج پیش از این همه این موارد پیش بینی و اعلام شده بود.در روند برگزاری دادگاههای متهمان آشوب های خیابانی که طی آن فعالین سیاسی و برخی معترضان و راهپیمایی کنندگان را محاکمه می کردند نیز گفته می شود بسیج بیش از وزارت اطلاعات ایفای نقش کرده است و حتی بر اساس گزارش رسیده از تهران متن اعترافات آقایان ابطحی، عطریانفر و همچنین تاجزاده و نبوی و دیگرانی که حتی تن به اعتراف نداده بودند نیز پیش از اعلام رسمی، طی یک گزارش کامل در اختیار رهبری قرار گرفت تا حمایت قاطع رهبری مانع از تلاش برخی جریانات برای عدم برگزاری دادگاههای اعتراف متهمان شود. در گزارشی که برای آقای خامنه ای نوشته بودند، تاکید شده بود که اکثر متهمان سیاسی به تحرکات خود برای ایجاد انقلاب مخملی در ایران اقرار کرده اند.در انتحابات پیشین که احمدی نژاد را برای نخستین بار بر کرسی ریاست جمهوری نشاند، تیم چند نفره ای که مجتبی خامنه ای، مرتضی رضایی و حجازی عضو آن بودند مسولیت یافته بودند تا با سازماندهی بسیج و سپاه احمدی نژاد را برنده انتخابات کنند اما در این دوره مسولیت اصلی به عهده طائب قرار گرفت و با مدیریت وی اتاق جنگ در قصر فیروزه در انتهای خیابان پیروزی شکل گرفت وپس از تنظیم دستورالعمل های متعدد، تمامی مراکز سیاسی و ستادی، تحت کنترل شدید امنیتی قرار گرفت. اما میزان حضور گسترده مردم در اعتراضات خیابانی و مقاومت میرحسین و کروبی تا این اندازه قابل پیش بینی نمی نمود و همین امر موجب شد که میزان کشته شدگان و دستگیرشدگان تا آنجا افزایش یابد که اختلافات درون سازمانی نیز نسبت به این روند آغاز شود. ابتدا اخبار مربوط به نامه معاونان و مدیران وزارن اطلاعات به رهبری و اعتراض آنان به سیاست های طایب به بیرون درز پیدا می کند. سپس وزارت اطلاعات بیانیه می دهد و به مطبوعات دستور صریح می دهند که از درج اخبار محرمانه وزارت اطلاعات خودداری کنند و سپس در لابلای این درگیری های درونی وزیر اطلاعات برکنار می شود و احمدی نژاد نیز علت برکناری اش را چنین اعلام می کند: « جناب اژه ای انسان خوبی بودند...اما اگر وزارت اطلاعات ماموریت اش را درست انجام می داد، این آسیب ها را در سطح خیابان نداشتیم، یک تعدادی از مردم از دست رفته اند."
اینک وزیر اطلاعات هم از کار برکنار شده اما خبر کشته شدن و دفن مخفیانه دها تن از از دست رفتگان فاجعه انتخابات هنوز ادامه دارد. آنچنان که اختلافات درونی در بدنه دولت و جریان های نظامی و امنیتی و بسیجی هنوز ادامه دارد تا در نهایت یک نفر را به عنوان مقصر اصلی از دست رفته ها یا آسیب دیده ها اعلام کنند و دامن اصل نظام و اصل دولت را از خون ریخته شده در خیابان ها و زندان ها پاک نگاه دارند.

خبر تکمیلی: محسنی اژه ای که در عکس بالا در سمت راست قرار دارد، امروز طی حکمی به مقام دادستان کل کشور منصوب شد!!

مصاحبه : بهشتی: ما قصد براندازی نداشتیم و نداریم

به گزارش موج سبز آزادی، دکتر سيدعليرضا حسيني بهشتي از مشاوران نزديک موسوي در گفت وگو با «روزنامه اعتماد» همه آنچه را که در ستاد اتفاق افتاده نمي گويد اما در لابه لاي سخنانش به بيان آنچه ناگفته مانده، اشاره مي کند. بهشتي از تدوين آنچه در انتخابات گذشته خبر مي دهد؛ تدوين آنچه فصل مهمي از تاريخ اين سرزمين نازنين است. شرح این مصاحبه را در زیر بخوانید:

-شما از نزديک ترين افراد به مهندس موسوي هستيد. روز انتخابات در ستاد مرکزي چه خبر بود، ميرحسين موسوي چه کاري انجام مي داد؟
ستاد در روز انتخابات در قسمت هاي مختلف فعال بود اما مهم ترين قسمت ستاد کميته صيانت از آرا بود که اين قسمت سيستمي را راه اندازي کرده بود براي ارتباط آنلاين با ناظران صندوق ها؛ البته آن قسمت از ناظراني که اجازه حضور پاي صندوق ها را گرفته بودند. اين مساله که مطرح مي کنند مبني بر حضور 40 هزار نماينده مهندس موسوي بر سر صندوق ها اندکي با واقعيت تفاوت دارد. ما نزديک به 40 هزار داوطلب داشتيم و براي آنها درخواست صدور کارت نظارت داده بوديم که از اين تعداد 25 هزار نفر بيشتر نتوانستند به عنوان ناظر پاي صندوق حضور داشته باشند. دوستان به مابقي افراد اجازه حضور ندادند و کارت نظارت شان را صادر نکردند. در عين حال از همان تعداد نيز عده زيادي زمان شمارش آرا از صندوق ها اخراج شدند. خيلي موانع درست کردند تا نظارت صورت نگيرد. قبل از آن پيش بيني کرديم اس ام اس ها را قطع کنند و با آنکه وزارت ارتباطات به ما اطمينان داده بود مبني بر قطع نشدن سيستم پيامک ها براي اطمينان بيشتر خطوط تلفني نيز براي ستاد در نظر گرفته شد. شب انتخابات با قطع شدن سيستم پيامک ها قرار بود از خطوط تلفن استفاده کنيم که در روز انتخابات بيش از 300 خط تلفن ستاد صيانت از آرا را نيز قطع کردند. آقاي موسوي هم نزديک ستاد کميته صيانت از آرا بودند که در جريان کار باشند.

-شما در جريان قطع شدن پيامک ها و بعد از آن تلفن هاي ستاد يا راه ندادن ناظران به صندوق ها با مراجع قانوني رايزني داشتيد؟

هم اعضاي اصلي ستاد و هم مهندس موسوي در روز انتخابات و حتي قبل از آن رايزني هاي زيادي براي حل مشکلات انجام دادند.

-با چه افراد يا مراجعي؟

با وزارت کشور که هم تماس گرفته شد افرادي نيز به عنوان نماينده ستاد به وزارت رفتند. با شوراي نگهبان، قوه قضائيه و حتي بيت رهبري نيز رايزني هاي زيادي انجام داديم. هر کاري که مي توانستيم انجام داديم اما اراده يي مبني بر حل اختلافات ديده نمي شد. در عين حال با همان اخباري که نمايندگان توانستند به ستاد برسانند يا مراجع رسمي خبر مي دادند، نشان مي داد اقبال خيلي گسترده يي درباره انتخابات وجود دارد و اکثر افرادي که مي آمدند به عنواني ابراز تمايل به سمت موسوي داشتند. نزديک ساعت دو بعدازظهر بود که ما حس کرديم مساله ديگري مطرح است. تا آن زمان بيشترين دغدغه نبودن تعرفه انتخاباتي در شهرها بود که البته بعد از آن نيز اين مساله ادامه پيدا کرد مانند شهرهاي تبريز يا شيراز. البته مساله تمديد ساعت راي گيري نيز وجود داشت. در اکثر انتخابات دولت خود زمان راي گيري را تمديد مي کرد که تعداد بيشتري در انتخابات شرکت کنند اما در اين انتخابات مساله کاملاً تفاوت داشت؛ در بسياري از حوزه ها بعد از ساعت 30/7 بعدازظهر ديگر اجازه دادن راي نمي دادند و اين مساله بسيار عجيب بود.

-ساعت دو بعدازظهر چه اتفاقي افتاد؟

به نظر مي رسيد اساساً مساله شمارش آراي حقيقي منتفي شده است و بيشترين زوم روي شمارش کامپيوتري است که قرار بود به صورت آزمايشي مورد استفاده قرار بگيرد.

-بحثي مطرح شده است مبني بر آنکه علي لاريجاني روز انتخابات به ميرحسين موسوي تبريک گفته است، شما اين گفته را تصديق مي کنيد؟

من چنين امري را به خاطر ندارم اما از بعضي موسسات رسمي و بعضي خبرگزاري هاي رسمي بعدازظهر همان روز تماس گرفتند و تبريک گفتند. آنقدر اختلاف زياد بود که به نظر نمي رسيد حتي بين مهندس موسوي و احمدي نژاد رقابت به دور دوم کشيده شود.

-از طرف مقامات رسمي فردي تبريک گفت؟

الان حضور ذهن ندارم.

-چه شد مهندس موسوي ساعت 11 شب اعلام پيروزي بکنند؟ چون اين اتفاق مورد انتقاد شديد جريان رقيب قرار گرفت.

خبرگزاري هاي حامي دولت در ابتداي شب خبر پيروزي احمدي نژاد را روي خروجي خودشان قرار دادند حتي اطلاعاتي که ما داريم نشان دهنده آن است که روزنامه هاي حامي دولت پنجشنبه تيتر خودشان را انتخاب کرده بودند و در بعضي موارد مجبور شدند تيتر خودشان را براي آنکه مساله يي به دست رقيب اش نيفتد عوض کنند. معلوم بود روند انتخابات آنچنان که طبق قانون است طي نشود. ما آماري داشتيم و همچنين تماس هايي که خبر از پيروزي موسوي در انتخابات مي دادند و بر همين اساس ميرحسين موسوي خبر پيروزي خود را اعلام کرد.

-در روز انتخابات شاهد پلمب شدن ستاد هاي انتخاباتي مهندس موسوي بوديم. در رايزني هايي که انجام داديد علت کار را چطور توضيح دادند؟

يکي از مسائلي که بسيار مشکوک بود حمله ور شدن به ستاد هاي مهندس موسوي در روز انتخابات و پلمب بدون مجوز آنها بود. به عنوان مثال بعدازظهر همان روز ستاد قيطريه و بعد از آن ستاد مرکزي موسوي در ميرهادي بدون حکم مشخصي پلمب شد. مراجع رسمي هم در اين مورد هيچ دليلي را بيان نکردند به اين صورت که در بسياري از موارد ارتباط و رايزني ما يک طرفه بود؛ ما نامه مي نوشتيم و گزارش مي داديم اما هيچ عملکرد مشخصي از جانب طرف مقابل صورت نمي گرفت. نه تنها کاري نمي کردند حتي گاه جوابي نيز نمي دادند.

-اعلام نتايج انتخابات از ساعت 12 شب شروع شد تا ساعت 9 و بعد از آن در يک سکوت خبري رفت تا ظهر شنبه. در اين زمان وضعيت ستاد و مهندس موسوي چطور بود؟

ما آن روز تا ساعت پنج صبح بيدار بوديم. استراحت اندکي کرديم و دوباره به آن اخباري که منتشر مي کردند گوش مي داديم چون داستان انتخابات و عملکرد جناح مقابل را از ساعت دو بعدازظهر مي دانستيم به همين خاطر آنچنان از اخبار منتشر شده متعجب نبوديم اما از بعضي از حرف ها و گفته هايي که زودتر از زمان رسمي شوراي نگهبان زده مي شد غافلگير شديم.

-ميرحسين موسوي روز شنبه بعد از اعلام نتايج انتخابات با توجه به آمارهايي که در دست داشت چه عملکردي را در پيش گرفت؟

ما کار خاصي نمي توانستيم انجام دهيم چرا که يکسري رابط داشتيم با موارد اخذ راي که بسياري از آنها همان روز انتخابات دستگير شدند. اعضاي ستاد هم تا دو روز بعد از انتخابات همه به زندان افتادند و بنا به دلايل بي اساس آنها را در زندان نگه داشتند. روز شنبه بيشتر درگير آن بوديم که چه کسي را دستگير کردند، چرا آنجا را بستند و چراهاي زياد ديگري که مجبور بوديم به آنها رسيدگي کنيم.

-اما همان روز مردم معترض به خيابان آمدند و هزينه بسياري هم دادند. تيم اوليه مهندس موسوي و خود ايشان آن روز کجا بودند، چه کاري انجام مي دادند؟

ما آن روز جلساتي داشتيم چرا که براي مهندس موسوي اصل بوده و هست که کمترين هزينه يي نيز بر مردم وارد نشود به همين خاطر روز شنبه جلساتي بود که با يک برنامه ريزي دقيق و مشخص که مردم نيز در آن هزينه يي ندهند به نتيجه برسيم. از طرف ديگر مساله اين بود که ما قصد براندازي نداشتيم و نداريم. در چارچوب نظام آمده و در انتخابات شرکت کرده بوديم. قصد اين بود که اعتراضي خارج از ساختار رخ ندهد.

-طبيعتاً از انتخابات تا روز 25 خرداد يکسري غافلگيري اجتماعي داشتيم. براي راهپيمايي روز 25 خرداد آقاي موسوي و آقاي کروبي هر دو تقاضاي مجوز کرده بودند و مجوز داده نشد اما مردم به خيابان آمدند. چنين راهپيمايي را با چنين عظمتي تصور مي کرديد؟

خير، مطمئناً ما تصور نمي کرديم چنين جمعيتي به خيابان بيايد. همان طور که اشاره کرديد مهندس موسوي و آقاي کروبي هر دو تقاضاي مجوز کرده بودند و تا ظهر همان روز معلوم نبود که مجوز صادر مي شود يا نه. ظهر خبر رسيد که مطمئناً مجوز صادر نمي شود. به دليل آنکه ما هيچ رسانه يي نداشتيم تا به مردم اين اتفاق را خبر دهيم و بگوييم براي ندادن هزينه به خيابان نياييد درخواست گفت وگو در صدا و سيما را داشتيم اما آنها اجازه ندادند به همين خاطر قرار بر اين شد که آقايان موسوي و کروبي به راهپيمايي بيايند تا از شدت برخوردهاي احتمالي نيروهاي امنيتي با مردم کم شود. ما براي اعتراضات و راهپيمايي سه راه داشتيم؛ يک مساله برخوردهاي خارج از ساختار و خشن از جانب مردم شکل بگيرد. راه دوم نيز چنين بود اما راه سوم يک اعتراض مسالمت آميز مدني بود که مردم در 25 خرداد چنين برخورد کردند و اين همان خواست ما بود.

ديگر اينکه اعضاي اصلي ستاد نيز به خيابان بياييم و اگر مردم در جاهايي تجمع کرده بودند با آنها حرف بزنيم تا بروند اما وقتي با آن موج عظيم جمعيتي روبه رو شديم خودمان نيز در کنار ديگران به جمعيت پيوستيم. چون راهپيمايي مجوز نگرفت هيچ انتظاماتي نيز در نظر نگرفته بوديم اما شاهد بوديم مردم بدون هيچ چالش و برخوردي توانستند در راهپيمايي مسالمت آميز 25 خرداد حضور پيدا کنند. حتي تعداد اندکي از افراد که شعارهاي خارج از ساختار مي دادند توسط خود مردم کنترل مي شدند. البته اين اتفاقات آنچنان دور از ذهن نبود چرا که قبل از انتخابات در خيابان هاي اصلي شهر که دو دسته طرفداران مهندس موسوي و احمدي نژاد جلوي يکديگر قرار مي گرفتند بدون هيچ برخورد خشني به طرفداري از کانديداي مورد نظر خود مشغول بودند. من همان زمان به يکي از دوستان در روزنامه کلمه سبز گفتم اگر اين مساله در اوايل انتخابات بود حتماً درگيري هاي خونيني شکل مي گرفت. اين مساله نشان داد مردم به سطح بالايي از فهم و شعور سياسي رسيده اند و اگر برخوردهاي تندي بعد از انتخابات شکل گرفت به خاطر اشتباه مردم يا اعتراضات نبود.

-با توجه به حضور پرشور مردم در راهپيمايي 25 خرداد به نظر مي رسيد بايد روش ها و نوع نگاه حاکم بر انتخابات از طرف جريان حاکم عوض شود اما چنين اتفاقي رخ نداد، براي اين خواست مردم که آنچنان ابراز کردند شما کاري انجام داديد؟

ما پيگيري هاي زيادي کرديم. جلسات زيادي با مراجع مختلف قانوني انجام داديم که يک تجديد نظر کلي نسبت به انتخابات شکل بگيرد چراکه خواست مردم نه تغيير نظام بود و نه تغيير ساختارهاي کلي قدرت، بلکه تنها خواست شان تغيير نهاد اجرايي نظام يعني دولت بود. البته جريان حاکم از اين خواست برداشت اشتباهي داشت چرا که از ديد آنان اين جريان يک جريان برانداز بود که به دنبال تغيير نظام است. اين نوع تحليل در گفتارها و برخوردهايشان نمود داشت اما خواست مردم اين نبود. اين اشتباه تحليلي باعث شد معضلاتي پيش بيايد که براي آينده نظام نيز خطرآفرين است. تصور مي شد از ابزارهاي قانوني بتوانيم به خواست مردم جامه عمل بپوشانيم اما چنين نشد. البته ما به شوراي نگهبان که قبل از انتخابات بسياري از اعضايش موضع گيري رسمي به نفع احمدي نژاد کرده بودند اميدي نداشتيم.

-شنيده مي شد آقاي موسوي گفته بودند اگر انتخابات باطل شود در دور بعدي انتخابات به عنوان کانديدا حضور پيدا نمي کنند، اين مساله حقيقت داشت؟

مساله يي که مطرح بود مشکل شخصي بعضي افراد با آقاي موسوي بود، به همين خاطر آقاي موسوي گفتند شما انتخابات را دوباره برگزار کنيد و اگر مشکل شما با شخص من است من در اين دور انتخابات کانديدا نخواهم شد.

-سه روز بعد از انتخابات نمايندگان کانديداها با مقام رهبري ديدار کردند، چه اتفاقاتي در آن جلسه رخ داد؟

آن چيزي که منتشر شد صحبت هاي مقام رهبري بود و صحبت هاي نمايندگان کانديداها پخش نشد. در آن جلسه نمايندگان سه کانديداي معترض هر سه به انتخابات اعتراضات جدي داشتند و خواستار ابطال آن بودند و نمونه هاي تخلفات و تقلبات مطرح شده را نيز بيان کردند؛ خواسته هاي نمايندگان مطرح شد.

-صحبت هاي مقام رهبري در آن ديدار بسيار اميدوارکننده بود. برخوردهاي امنيتي با راهپيمايي بعدي نيز نويد از يک حرکت مسالمت آميز مي داد. چه اتفاقي افتاد که در روز جمعه آن اتفاقات رخ داد و بعد از آن شنبه برخوردها به شدت افزايش يافت و هزينه هاي مردمي بسيار گسترده تر شد؟

همان طور که اشاره کردم برداشت از اعتراضات مردمي نادرست بود. مردم به نظام اعتراضي نداشتند، تنها به انتخاباتي که درون نظامي نيز بود، اعتراض مي کردند. آنها خواستار براندازي نبودند، نه مردم بلکه مطمئناً کانديداهايي که در انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران شرکت کرده بودند خواستار براندازي نبودند. اما برداشت درست در تضاد با اين واقعيت بود. برداشت جناح حاکم و القاي آنان به ديگران اين بود که مردم مي خواهند نظام را به سمت براندازي ببرند و خواست ساختارشکني است، به همين خاطر در آن شنبه چنين رخ داد و برخوردها به شدت امنيتي تر از گذشته شد.

-در اين مدت نامي از آقاي هاشمي در ميان نبود، آيا مهندس موسوي با آقاي هاشمي ديداري انجام داد؟

نه، چراکه مساله، مساله کانديداها بود نه مساله آقاي هاشمي و حتي آقاي خاتمي، چراکه مساله در راستاي انتخابات ديده مي شد و دليلي نداشت اين دو بزرگوار بخواهند خود را درگير کنند.

-اما از يک زماني به بعد ما شاهد بوديم اين افراد نيز وارد اعتراضات شدند.

بله از زماني که برخوردهاي امنيتي شدت يافت و مساله آينده نظام مطرح شد، آقاي هاشمي به عنوان يکي از پشتوانه هاي نظام و آقاي خاتمي وارد ميدان شدند. نوع برخوردي که با مردم شده بود، بسيار ناپسند بود. برخوردهايي که ما نمي خواستيم شاهد آن باشيم که متاسفانه رخ داد. ما نيز مي دانستيم اگر فضا امنيتي تر بشود جايي براي روش هاي مدني نخواهد ماند.

-هر سال به واسطه تبليغات مراسم هفتم تير به شکل رسمي برگزار مي شد اما امسال ما شاهد بوديم در مراسم مسجد قبا ازدحام جمعيت تا شريعتي نيز رسيد. علت اين امر را چه مي دانيد؟

البته ما هر سال خودمان نيز مراسمي برگزار مي کرديم. در اين مراسم مهندس موسوي حضور پيدا مي کردند اما مطمئناً ازدحام جمعيت امسال بسيار بيشتر بود. ما به هيچ وجه انتظار چنين جمعيتي را نداشتيم به همين خاطر مراسمي که قرار بود برگزار شود، تنها در داخل مسجد خلاصه مي شد اما با آمدن اين ميزان جمعيت نتوانستيم مراسم را به صورت کامل برگزار کنيم. آقاي کروبي در اين مراسم حضور داشتند، آقاي موسوي هم قرار بود بيايند که نتوانستند از خيابان ها رد شوند البته مساله دو دليل داشت؛ يکي از آنها به خاطر ازدحام جمعيت بود و ديگري به خاطر مانع شدن بعضي از ماموران امنيتي. در اين مراسم تنها کاري که توانستم بکنم گرفتن يک بلندگوي دستي از پليس بود تا به مردم اطلاع بدهم مهندس موسوي نمي توانند در مراسم حضور پيدا کنند.

-قبل از مراسم از مراکز امنيتي با شما تماسي گرفتند؟

بله مراکز امنيتي بعد از تعطيل کردن روزنامه کلمه سبز با ما بسيار نزديک شده بودند. به همين خاطر هرچند روز يک بار تماس مي گرفتند. قبل از برگزاري مراسم در مسجد قبا همچنين تماسي گرفتند و گفتند مواظب جمعيت و اعتراضات آنها باشيد. مراسم مسجد قبا تا انتها درگير خشونت نشد. متاسفانه در انتهاي مراسم با حرکت مردم به سمت خيابان شريعتي برخوردها خشن شد.

-روزنامه کلمه سبز به چه دليلي بسته شد؟

از روزنامه با من تماس گرفتند و گفتند نيروهاي امنيتي به داخل روزنامه آمده اند و تحريريه را در اتاق ها حبس کرده اند به سرعت خودم را به روزنامه رساندم. نوع برخورد نيروهاي امنيتي مانند برخورد با يک خانه تيمي منافقين بود. همه جا را مي گشتند. وقتي علت کارشان را پرسيدم گفتند در تظاهرات هفت تير چند نفر به اين ساختمان پناه آورده اند و در پشت بام نيز عده يي ديگر مشغول عکاسي بودند. بعدها فهميدم گفته آنها واقعيت نداشت اما اگر هم واقعيت داشت در يک روزنامه و يک نهاد خبري از اتفاقات مهم عکس مي گيرند. اگر خبرنگاري از چنين اتفاقي عکس نگيرد بايد پرسيد آن عکاس کجا بوده که عکس نگرفته؟ عکس گرفتن از يک تظاهرات چه مشکلي دارد. در همان جا مسوول يکي از تيم هاي امنيتي که آمده بود برگه يي را آورد که آن را امضا کنم. در آن برگه نوشته بود در ستاد مخفي تعدادي سي دي خلاف پيدا کرده و تعدادي دختر و پسر را دستگير کرديم. من برگه را امضا نکردم، گفتم کي اينجا چنين اتفاقاتي رخ داده است؟ در عين حال آن چند روز روزنامه تعطيل بود و روزنامه نگاران آمده بودند حقوق شان را بگيرند.

-اعضاي تحريريه چند روز در بازداشت ماندند؟

زمانش فرق مي کرد بعضي از دوستان تا 16 روز در بازداشت بودند.

-حضور مهندس موسوي در نماز جمعه چطور رخ داد؟ آيا اين اتفاق با هماهنگي هاشمي بود؟

بله با هماهنگي آقاي هاشمي اين اتفاق رخ داد. آقاي هاشمي خواسته بودند آقاي موسوي و آقاي کروبي در نماز جمعه حضور يابند و چنين شد البته آقاي موسوي بسيار شک داشتند براي حضور در نماز جمعه در عين حالي که نيروهاي امنيتي مي خواستند مانع حضور ايشان شوند خودشان نيز نمي خواستند جو ملتهب شود اما ايشان آمدند و واکنش هاي مردمي بسيار مثبت بود.

-احتمال دستگيري مهندس موسوي يا نزديکان ايشان وجود دارد؟

خير فکر نمي کنم چنين کاري بکنند که منجر به ملتهب شدن دوباره فضا شود.

-اگر بخواهند شما را دستگير کنند، شما چنين آمادگي داريد؟

هم من و هم تمام اعضاي خانواده ام آمادگي چنين اتفاقي را داريم.

منبع: www.mowjcamp.org

مصاحبه: حمید دهباشی از اندیشه جنبش سبز می گوید

اصل این مصاحبه در موج سبز آزادی آمده است. امّا نویسنده وبلاگ سیبستان به جهت خوانش آسانتر این مصاحبه طولانی، نکات درخشانش را جدا کرده و با تیتر آورده است. به قول صاحب سیبستان: حمید دباشی در این مصاحبه به طور قطع خود را در مقام یک اندیشور جنبش سبز تثبیت کرده است:

این یک پدیده تازه است

وقتی من امروز به وقایع اخیر و آنچه در ایران می گذرد نگاه می‏کنم، به خوبی واقفم که ما با یک پدیده تازه مواجهیم. در این بین همه سعی من بر این است که مراقب باشم تا برداشت‏ها، نظریه‏ها و استنباط‏های شخصیم را به این پدیده تحمیل نکنم، بلکه سعی می کنم تا از آن یاد بگیرم. به این ترتیب نحوه تفکر من با متفکرینی مثل اسلاوی ژیژک متفاوت است. سال ها و دهه ها می گذرد و روح این اشخاص از مسائل جاری ایران بی خبر است، بعد ناگهان در ایران حوادثی از این دست رخ می دهد و این متفکرین با لحنی قاطع به صرافت نظریه پردازی درباره ما می افتند.زبان تازه ای که از ذهن تازه خبر می دهدزبان فرهنگ سیاسی‏ای که ما امروز در ایران شاهدش هستیم، زبان جدیدی است. شکی ندارم که ما شاهد یک گذار نسلی، یعنی گذار از نوعی تفکر به نوعی دیگر هستیم. زبان نیروی حاکم هنوز همان زبان انقلاب و کودتا و مداخلات نظامی است. در حالی که این برای شما یک زبان قدیمی شده است و درست مصداق همان چیزی است که تحجر فکری نامیده می شود. فقط هم این افراد نیستند که تحجر فکری دارند. بلکه نیروهای اپوزیسیون خارج از ایران، مثل مجاهدین یا سلطنت طلب ها هم هنوز در دام این تفکر تحجری هستند و با مقولاتی از قبیل انقلاب فکر می‏کنند. بین تفکر طبقه حاکم در ایران، تفکر سلطنت طلب‏ها و تفکر مجاهدین شباهت وجود دارد. و شباهتش در این است که تفکرشان در یک حباب و در درون خلا شکل می‏گیرد، و برای همین جزیی از تجارب اجتماعی نسل شما نیست و در نتیجه مرتبا حرف از انقلاب است و از فرهنگ لغات مختصر و محدودی استفاده می کنند. حالا انقلاب یا آهنین است یا مخملین. کسانی که خودشان یک انقلاب آهنین کردند، حالا از یک انقلاب مخملین می‏ترسند.

این نسل دنبال انقلاب نیست
به نظرم نمی رسد که نسل شما به دنبال یک انقلاب دیگر است. گمانم نسل شما به نوعی بلوغ سیاسی و فکری رسیده است. بلوغی که نسل من فاقد آن بود و درست به همین منظور است که میگویم باید ساختار نهضت سبز را موشکافی کرد. اگر به نهضتهای تاریخ معاصر ایران به دقت نگاه کنی، متوجه میشوی که همه این نهضت ها، از نهضت باب گرفته، تا انقلاب مشروطه و نهضت انقلاب اسلامی، همگی به نوعی بازسازی یک فضای انقلابی بوده یا به قول حافظ: " فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم." اما این بار گمان نمی کنم نسل شما در پی در انداختن طرحی نو در ساختار سیاسی باشد. به نظرم امروز نسل شما با کمال بزرگواری و نسل من با کمال شرمندگی، چارچوب های کلی و ساختار جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن را پذیرفته و تنها به دنبال کسب حقوق مدنی اش در همان زمینه است.

گوشزد کردن حقوق ملت به دولت
اگر استنباط من درست باشد نه تنها در منطقه، بلکه در تاریخ تفکر سیاسی، شاهد تجربه جدیدی هستیم. یعنی با نسلی مواجهیم که به نوعی به بلوغ فکری و سیاسی‏ای رسیده و ‏خواستار آزادی‏های مدنی اش است. در واقع امروز این نسل شماست که به جمهوری اسلامی می‏گوید: "این قانون اساسی ماست و من به آن پایبندم." می گوید ماده 27 همین قانون اساسی به ما حق تجمع مسالمت آمیز و بدون خشونت را داده است. و این تنها چیزی است که ما می‏خواهیم. این قانون نمی گوید که شما فقط در صورتی حق تجمع دارید که در تایید دولت باشد، بلکه تاکید میکند که شما آزادی تجمع دارید. مردمی که بدون مجوز به خیابان‏ها می‏ریزند برای این نیست که دست به عملی غیر قانونی زده باشند، بلکه برعکس درست به این خاطر است که حقوق قانونی و اساسی‏شان نادیده انگاشته شده. این اصل اول این پدیده است. یعنی الان در شرایط کنونی ملت قانون‏مندتر از دولت است؛ این ملت است که دارد حقوق قانونی اش را به دولت گوشزد می کند و در پی احقاقش بر آمده. بحث تقلب و صحت انتخابات دیگر مساله اساسی نیست، بلکه موضوع اساسی این است که دولت به ملت اجازه عمل به یکی از مفاد مهم قانون اساسی جمهوری اسلامی را نمی دهد.

فکری که بر اساس عدم خشونت کار می کند
امروز نامه ای را خواندم از یکی از هم نسلان شما. خانم فاطمه شمس، همسر محمد رضا جلایی پور، خطاب به آقای حداد عادل نامه ای نوشته درباره همسرش که در بند است. امیدوارم کسی مجموع این نامه ها را جایی نگه دارد برای آیندگان ما. این نامه ها نمونه ای از فکری است که با خشونت عمل نمی کند. من فکر می کنم نسل شما اولین نسل عاشق ایرانی است و این نامه در حالی که خطابش شخص دیگری است و مساله اش در بند بودن همسرش، اما در واقع نامه عاشقانه زنی است به مردش. به صراحت باید بگویم از شعرهای عاشقانه فروغ به این سو، کمتر زن ایرانی را دیده ام که با این نجابت و زیبایی همسرش را در ملا عام دوست بدارد. با همه این تفاصیل، منظورم این است که امروز ما شاهد لحظه‏ ی نوینی در تفکر و عملکرد سیاسی ایران هستیم و گویی داریم به لحاظ فکری و عاطفی پوست می‏اندازیم. یعنی جامعه ما با توجه به تمام تجربیات قبلی اش، در حال پیدا کردن حیات جدیدی است.

چرخش معرفت شناختی
حرکتی که از انقلاب مشروطه شروع شده و انقلاب اسلامی را هم پشت سر گذاشته است، اكنون ناگهان دچار یک شیفت اپيستمولوژيك شده است. حرکت بعدي دیگر معلوم نيست. امکان حرکت اجتماعي اكنون بازتر است و کاملا غیر قابل پیش‌بینی خواهد بود. الفبای تفکر سیاسی انقلاب اسلامی، از یک سو از انقلاب مشروطه و از نهضت تنباکو آمده بود و به نوعی تکلیف انقلاب اسلامی از پیش تعیین شده بود. اما بعد از انقلاب با توجه به اتفاقاتی که افتاد و با توجه به نسج گرفتن جنبش ها و نهضت هایی مثل جنبش کارگری، جنبش دانشجویی، نهضت زنان، کمپین یک میلیون امضا، مبارزه با سنگسار، مبارزه برای احقاق حقوق زنان در پارلمان، مبارزه برای احقاق حقوق مدنی و حقوق بشر به تدریج شرایط به گونه ای ساخته شد که در نهایت منجر شد به این تغییر معرفت شناختی. برای همین به نظر من این نهضت سبز، نهضت برانداز جمهوری اسلامی نیست، چون براندازی اصلا برای این جنبش موضوعیت ندارد؛ این نهضت با یک تجربه سیاسی عمیق دویست ساله مسئله اش دیگر نه انقلاب است، نه کودتا و نه حرف های از این قبیل. از نظر من ما امروز با یک تغییر پارادایم در کل ساختار فرهنگ سیاسی مان مواجهیم. یک تغییر فکری و ماهوی در حال اتفاق افتادن است.

نافرنی مدنی روش کودتا و انقلاب نیست
نافرمانی مدنی یعنی تو وارد می‏شوی و برای لحظاتی در سیستم تاخیر ایجاد می‏کنی، اما بعد می‏گذاری تا سیستم دوباره به کارش ادامه دهد. یعنی فقط می خواهی در سیستم تاخیر ایجاد ‏کنی، ولی قصدت این نیست که کل سیستم را تعطیل کنی یا از کار بیاندازی. از همین جهت جنس نافرمانی مدنی با اعتصاب فرق می‏کند، مثلا بستن و باز کردن بازارها، جزو استراتژی‏های کودتا و انقلاب است.
شرایط نافرمانی مدنی باید متناسب با شرایط آن زمان باشد. بگذار بیشتر برویم سراغ جنبه ها و مثالهای عملی نافرمانی مدنی که یک نمونه اش خود گاندی است که فرضا لباسش را خودش نخ ریسی می‏کرد و لباس پارچه بافته انگلیسی نمی‏خرد. در خود ایران هم ما تجربه موفق مشابهی را در تاریخمان داریم و آن جنبش تحریم تنباکو است. جنبش تنباکو چگونه شروع شد؟ تنباکو تحریم شد و مردم دیگر تنباکو نمی‏کشیدند و به این ترتیب مبارزه منفی و یا به قول گاندی "عدم همکاری" با انگلیس شروع می شود.

مبارزه منفی جشن زندگی است
الان هم باید به مسائل داخلی ایران و مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه توجه کرد. جنبه‏های سمبلیک این نافرمانی مدنی هم مثل رنگ سبز یا الله اکبر گفتن روی پشت بام هاست که ما شاهدش هستیم. یک فیلمی اخیرا روی یوتیوب آمد که دختری با صدائی نالان که خیلی هم شبیه صدای فروغ است می‏گوید:"این جا کجاست؟" این نوع نگاه به نظر من درست نیست، چون قانون اول مبارزه منفی، مثبت فکر کردن به جهان است. شادی است. جشن زندگی است. سر سبزی است. امید است. یاس و ناامیدی و شهید پروری در آن جایی ندارد. مثلا می بینید کسانی که در سنین بالاتری هستند، در رسای ندا آقاسلطان شعر و مرثیه می‏سرایند، ولی ندا فقط یک فرد از این نسل قهرمان است. ندا برای ما تنها قهرمانی است که از دل یک نسل قهرمان در آمده. او به عنوان یک انسان و با اعتقاد به اصولی، در یک تظاهرات شرکت کرده و ناجوانمردانه کشته شده، اما نهضت باید ادامه داشته باشد. خاطره‏اش سبز است. باید جشن گرفت، نه سوگواری، نه عزا، نه مرگ بر این و آن و نه شهید پروری. باید از این مقولات گذشت. این را نباید فراموش کرد و تنها در این صورت است که این نهضت ادامه پیدا خواهد کرد.

نقش عرفان ایرانی در آموزش تسامح
ما باید در سنت‏های اجتماعی و دینی خودمان، در سنت‏های فلسفی، عرفانی و ادبی و فرهنگی خودمان، دنبال چنین مقولاتی بگردیم. مثلا مجتبی مینوی کتابی دارد به نام تسامح. او این کتاب را شاید پنجاه سال پیش نوشته و تسامح را برابر با واژه تولرانس گرفته است. بحث‏هائی را که آقای مجتبی مینوی در مقوله تسامح و معنی آن مطرح می‏کند بسیار جالب است، مینوی تسامح را مقابل تعصب می‏گذارد. ما باید برویم دنبال این مقولات. یا باید در عرفانمان دنبال رافت اجتماعی بگردیم.
شما به عرفان اسلامی که نگاه می کنید، متوجه می شوید که در واقع ترس کلامی و فقهی از خدا در آن تبدیل به عشق و محبت عرفانی نسبت به خدا می شود. به عبارت دیگر، فقه و کلام از خدا می ترسد، ولی عرفان خدا را دوست دارد. شاید به نوعی بشود گفت الوهیتی که مبدا و و معاد آن اسفار اربعه ملاصدرا بوده است، اکنون در جمهور خلق متجلی شده است و در نتیجه هر نوع هتاکی و اهانت و خشم و خشونتی که متوجه آحاد جمهور شود، در واقع متوجه ذات اقدس الهی است که اکنون محلی معتبر از حضور خود جز همین جمهور ندارد.

درک دیگری
بیایید در وضعیت کنونی و ببینیم "دیگری" ما در این نهضت سبز کیست؟ آیا بسیجی است؟ پاسدار است؟ صورت برادر خودت را باید در صورت بسیجی ببینی. صورت خواهر خودت را در صورت خواهران گشت ارشاد باید ببینی. یعنی او را طوری نگاه کنی که دشمنت را نبینی و به جایش بتوانی خواهرت را ببینی. دشمنت را نبینی و برادرت را ببینی. یعنی اگر اسلامی هستی، بتوانی جهان را از دید یک غیر اسلامی هم ببینی. اگر "سکولار" هستی، بتوانی از دید اسلامی ببینی. مرتب همه چیز را برگردانی. دیالکتیکی که باید برود در بطن تفکر ما.

هدف فقط کاهش خشونت است
کسانی، به خصوص بعضی از کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند، به قولی کنار گود ایستاده اند و مدام می گویند که همین امروز و فرداست که سپاه پاسداران و بسیجی ها به مردم ملحق شوند و این همان تفکر از نوع "لنگش کن" است. یا یک عده مدام می گویند ملت در حال قیام است و همین پس فرداست که حکومت سوسیالیستی سر پیچ بعدی منتظر ماست، ولی به نظر من اصلا مسئله بر سر این گونه حرف ها نیست. معلوم است که پاسدار برادر تو است. معلوم است که بسیجی برادر تو است. اما هدف این نهضت سبز تا جاییکه من آن را می فهمم، براندازی رژیم نیست. هدف فقط و فقط کاهش، نقصان و از بین بردن خشونت در سطح جامعه است. و این تفکر به تدریج منتقل خواهد شد و ریشه خواهد دواند و هم رژیم، هم پاسدار، هم بسیجی همگی به تدریج آن را خواهند فهمید.

ایران و اسلام
اسلام جزو لاینفک فرهنگ ایرانی است، هر چند فرهنگ ایرانی تنها محدود به اسلام نیست. در نتیجه و به طور قطع استنباط من از اسلام‏، نه ضد اسلام است و نه آنچه بعضی "سکولار" می خوانندش. چون از نظر من مقوله سکولار دیگر ارزش علمی ندارد. همان طور که می‏دانی همکار من جیل النجار و قبل از او هم کسانی مثل طلال اسد که از متفکرین برجسته‏ معاصر هستند، نشان داده‏اند که چیزی که ما به آن سکولار می‏گوئیم، در واقع همان مسیحیت است که در پوشش مقوله ای دیگر رفته و خود را "سکولار" می نامد. در ساختارشکنی نابی که جیل النجار از مقوله "سکولاریزم" کرده، نشان می دهد که چه طور خلق مقوله "مذهب،" واسطه جدایی مسیحیت از تاریخ ادیان و تلقین خود به صورت "سکولاریزم" است. کسانی که خودشان را "سکولار" می نامند هرگز به کنه جزم اندیشی خودشان پی نبرده اند. به این ترتیب همیشه قرائت‏های مختلفی از اسلام وجود داشته و قرائت‏های مختلفی همین الان از اسلام وجود دارد. باید با تسامح اجازه داد تا این قرائت‏ها، نه تنها قرائت‏هائی که از اسلام وجود دارد بلکه قرائت‏هایی که از جهان وجود دارد و محدود به اسلام نیست مطرح شوند. ما فرهنگ دیرینه‏ایی داریم و جزو لاینفک جهان هستیم. شرق کشورمان به یک بخش از جهان کشیده می‏شود، غرب کشورمان به بخشی دیگر از جهان. شمال به یک سو و جنوب به سویی دیگر‏. همان طور که قبلا اشاره کردم ما در چهارراه حوادث و تفکرات تاریخ بوده‏ایم و همچنان هم هستیم. فقط تک گوئی و تک ساحتی اندیشی و تنگ نظری است که این چند ساحتی بودن فرهنگ ما را نمی‏تواند ببیند و برتابد. چند ساحتی بودن فرهنگ ما تاب تحمل برای هر اندیشه منحصر به فردی را دارد ولی هیچ اندیشه منحصر به فردی نیست که توان تحمل چند ساحتی بودن فرهنگ ما را داشته باشد. هدف ایجاد یک حوزه اجتماعی است که این فرهنگ چند ساحتی ما، زمان و فرصت بروز پیدا کند و عقل عمومی Public reason از آن بیرون بیاید، که همه ما اعم از مسلمان و غیر مسلمان، متدین و غیر متدین را در بر بگیرد.

اسلام و تفکر فقهی
حرف من صد البته به معنای نفی تفکر فقهی و یا تفکر اسلامی در حوزه اجتماعی نیست. بلکه مساله اینجاست که این تفکر باید برای ایرانی هایی که دیگرگونه می اندیشند هم جا باز کند تا همان هرمنوتیکی که آقای شبستری از آن سخن می گویند، حوزه مدنی عام تری را شامل شود. در نحوه تفکر من که قائل به حوزه دموکراتیک ملی ام و به خرد جمعی اعتقاد دارم برای تفکر فقهی جایی وجود دارد، ولی متاسفانه امروز در تفکر فقهی ما جایی برای گفتمان های غیر فقهی وجود ندارد. و باز توجه و دقت داشته باش که می گویم غیر فقهی و نه ضد فقهی.

عدم خشونت و هنر
این یک نهضت سبز نوپا است که تازه بعد از سی سال در حال جوانه زدن است و از سوی دو تند باد تهدید می‏شود. یکی از سوی تفکر حاکم خشونت بار و یکی از سوی تفکر خارج از کشور و اپوزیسیون که همان قدر خشونت بار است. به قول نیما:" نازک آرای تن ساق گلی/ که به جانش کشتم و به جان دادمش آب/ ای دریغا به برم می‏شکند." این تصویر را باید در ذهنمان داشته باشیم و حفظش کنیم. منتها فراموش نکنیم که ریشه‏اش در سی سال تجربه تاریخی نسل توست. ریشه ی بسیار قویی دارد. ریشه‏اش در عاطفه‏های اجتماعی و خلاقیت‏های هنری، در شعر، موسیقی، سینما، عکاسی و هنر معاصر ماست. ریشه قوی‏ای دارد و از همه مهم‏تر، ریشه‏اش در تجربه سیاسی است که در سی سال گذشته اتفاق افتاده و از خشونت بری است. در واقع این نسل به این نتیجه رسیده است که با خشونت به نتیجه‏ای نمی‏رسد. منتها باید راجع به فرمان‏شکنی مدنی و عدم خشونت و مقولاتی مانند تسامح بیشتر اندیشید.
باید با برقرار کردن یک محاوره تاریخی و یک گفتگوی خلاق با گفتمان هایی که بر اساس اصل عدم خشونت شکل گرفته، منجر به باز شدن حوزه عمومی شویم و با استفاده از تجارب تاریخی این ملتها در هر گوشه دنیا، ببینیم چگونه این تجارب با تجارب ما می‏تواند هم‏خوانی داشته باشد. باید به دقت بررسی کنیم و ببینیم تطبیق این تجربه ها با تجربه ها و امکانات تاریخی ما به چه شکلی خواهد بود و نهایتا بازتاب عملکرد این اصول و آنچه در صحنه سیاست و حوزه اجتماع می گذرد در حوزه خلاقیت هنری و ادبی است.

جشن تولد یک فکر سیاسی جدید
الان ما شایسته یک جشن پیروزی هستیم. از نظر من علی رغم خشونت‏هایی که می‏بینیم، ما شاهد پیروزی تفکر و عملکردی بوده ایم که در نطفه تجارب تاریخی ما شکل گرفته و الان بدنیا آمده است. اگر حرفی که من می‏زنم محلی از اعتبار دارد، از نظر من الان زمان یک جشن تولد است. تولد یک تفکر سیاسی و یک عملکرد جدید. و دلسرد نشوید از ظواهری که خلاف آنچه من می‏گویم، می‏بینید. من همه ی اعتبارم و هر تجربه‏ای که دارم و هر چیزی که خوانده‏ام و مجموعه دانسته هایم را در گرو این حرف می‏گذارم که این تولد یک تفکر و یک عملکرد جدید، نوپا، شایسته، زیبا و سبز است.
* تمام عنوان ها از سیبستان است با اندک تصرف و ویرایش در متن.

درباره دباشی:
حمید دباشی استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا، رئیس دانشکده مطالعات خاورمیانه و آسیا و نیز مدیر مطالعات کارشناسی ارشد در مرکز مطالعات ادبیات تطبیقی و جامعه در دانشگاه کلمبیای نیویورک می‌باشد.
حمید دباشی دکترای دوگانة خود را در رشته‌های جامعه شناسی فرهنگ و اسلام‌شناسی‌ از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرد. علائق تحقیقی او شامل مطالعات تطبیقی فرهنگ‌ها و تاریخ تفکر اسلامی و تاریخ تفکر در ایران در دوران معاصر و قرون وسطی می‌باشد.
او از چهره‌های دانشگاهی نهضت ضد جنگ آمریکاست. او همچنین در زمینه‌های هنری نیز فعالیت دارد.