
انتصاب یک مجرم حقوقی و شکنجهگر به فرماندهی بسیج به جای محاکمه
از سالهای آغازین نهضت اصلاحطلبی و ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی که سرکوبهای پی درپی و گسترده توسط نظامیان و لباسشخصیها نیز آغاز شد تا به امروز که بار دیگر شاهد سرکوب گسترده هموطنان عزیزمان در جریان وقایع پس از کودتای ۲۲ خرداد بودیم، نام محمدرضا نقدی هم همواره به گوش خورده است. کمتر کسی است که جریانات سرکوب دانشجویان کوی دانشگاه در تیرماه ۷۸، بازداشتگاههای غیرقانونی از جمله وصال و کهریزک و نیز بازجوییها و شکنجههای غیرقانونی فعالان سیاسی در سالهای اخیر را که با نام نقدی عجین شده است، نشناسد. در حالی که محمدرضا نقدی پیش از این در دادگاه محکوم شده بود و قاعدتا می بایست در اوین ۳ ماه حبسی که به خاطر تخلفات پی در پی به آن محکوم شده بود را میکشید، بی مناسبت ندیدیم حال که به حکم و دستور رهبری به فرماندهی بسیج منصوب شده است، مروری داشته باشیم بر سوابق نه چندان درخشان ایشان در پستهای قبلی. موج سبز آزادی پیش از این نیز از نقش حسین فدایی، احمدرضا رادان، مسعود صدرالاسلام و حسین طائب در سرکوبها و شکنجههای اخیر پرده برداشته بود. ظواهر امر حاکی از آن است که هر چه پیش میرویم افراد بدنام بیشتری معتمد محسوب شده و ارتقا پیدا می کنند. یکی از این ارتقایافتگان، محمدرضا نقدی است که در این نوشتار به نقش او در سرکوبهای نظامی سالهای اخیر تاکنون پرداخته خواهد شد:
بعد از این ورود به بخش نظامی مجلس اعلای عراق و فعالیتهای نظامی نقدی در لبنان بود که از وی دعوت شد تا به سپاه پاسداران بیاید و کار خود را در کنار عدهای دیگر از فرماندهان عراقی آغاز کند که نهایتا به تشکیل یکی از شاخههای معروف سپاه در زمان جنگ گردید. نقدی بعدها معاون اطلاعات و عملیات لشگر بدر شناخته شد و پس از اینکه حدود سه سال آنجا مشغول به کار بود مجددا به سپاه لبنان منتقل شد.وی به دلیل احاطه به زبان عربی در شاخه نظامی ایران در لبنان، یعنی نیروی قدس که وظیفه اصلیاش مبارزه با اسرائیل بود نقش کلیدی ایفا می کرد. او همچنین مدتها با نام مستعار «شمس» در ماجرای بوسنی و هرزگوین نیز حضوری فعال داشت و در نقش یکی از فرماندهان نیروهای ایرانی دربوسنی به ایفای نقش پرداخت. در واقع نقدی پس از سالهای ابتدای جنگ ایران و عراق که در حوزه داخلی فعالیت میکرد، راهی صحنههای بینالمللی شد و تا پیش از سالهای شروع اصلاحات در نقش یکی از سرکردگان نیروهای نظامی ایران در خارج از مرزهای ایفای نقش کرد. اما با اتمام جنگ هشت ساله و پایان درگیریهای بینالمللی، نقدی بار دیگر به عرصه نظامی داخل کشور بازگشت.
با اتمام جنگ، رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی و آغاز دور جدید رهبری در ایران عناصری همچون نقدی با حکم رهبری نقشهای کلیدی را در سپاه پاسداران به دست گرفتند. در سال 1371، رهبر حکم انتصاب نقدی به معاونت اطلاعات نیروی قدس را امضا کرد و بعد از چندی نیز وی را به فرماندهی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی منصوب کرد و بدین طریق مقدمات سرکوب تیم شهرداری تهران که در آن زمان غلامحسین کرباسچی ریاست آن را به عهده داشت فراهم شد. محمدرضا نقدی، نقش عمدهای در دستگیریهای سال های نخستین اصلاحات، پرونده سازی و سرکوب شهردار وقت تهران، غلامحسین کرباسچی و نیز شهرداران بخشهای دیگر تهران را عهدهدار بود. پیش از این نیز در گزارشی اشاره کرده بودیم در روزهای پس از دوم خرداد، محمدرضا نقدی با همکاری مسعود صدرالاسلام، که یکی از نیروهای امنیتی مورد اعتماد مقامات عالیرتبه کشور محسوب میشد، برخورد با غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران و شهرداران مناطق را به عنوان حامیان انتخاباتی خاتمی در دستور کار خود قرار دادند. کلیه معاونان شهرداری تهران و شهرداران مناطق با حکم محسنی اژهای، رئیس وقت مجتمع قضایی کارکنان دولت، توسط حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی در محل کار خود بازداشت و به مکان نامعلومی که بعدها مشخص شد بازداشتگاه زیرزمینی غیرقانونی وصال نام دارد منتقل شدند. چند روز بعد هم غلامحسین کرباسچی، شهردار وقت تهران، بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. در آن زمان ریاست حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی با نقدی بود و با این حساب دست او در بسیاری سرکوبها به مراتب بازتر از قبل بود. به شهادت بسیاری از شهردارانی که در آن سالها دستگیر و مورد آزاد و شکنجه قرار گرفته بودند،
محمدرضا نقدی نقشی بسیار پررنگ در این بازجوییها و شکنجهها ایفا کرده است. حتی یکی از شهرداران بازنشسته که مورد شکنجه قرار گرفته بود نیز در اظهارات خود که رونوشتی از آن نیز به مطبوعات آن زمان فرستاده شد، اعلام کرده بود که خود آقای نقدی شخصا در شکنجهها حضور داشت و همواره زیر ضربات کابل از من می خواست که به ارتباط نامشروع با خانم ز-م منشی محل کارم، اعتراف کنم. شکنجههای مذکور در بازداشتگاه غیرقانونی وصال و تحت نظارت مستقیم محمدرضا نقدی صورت گرفته است. گرچه مدتها جریان بازداشتگاه وصال توسط شهرداران تهران مسکوت گذارده شد، اما خود نقدی در جلسه پرسش و پاسخ با نمایندگان مجلس پرده از نقش خود در ماجرای آن سرکوبها برداشت و گفت: «روزي آقاي رازيني رياست محترم دادگستري تهران مرا به دفترش دعوت کرد وقتي که رفتم ايشان توضيح دادند که پرونده اي هست که مربوط مي شود به فساد مالي در شهرداري تهران و ابعاد مالي آن بسيار گسترده است ما هم به دلايلي صلاح نمي دانيم که پرونده را به دست ديگر ضابطين ، همچون وزارت اطلاعات و اداره آگاهي بدهيم و مي خواهيم اين را به شما بسپاريم چرا که هم بازداشتگاهي مطمئن داريد و هم پرسنل تان امين هستند.آن روز من به آقا ي رازيني گفتم ما آماده هستيم، ولي اگر به ميدان بياييم تا آخر هستيم. مبادا شما در وسط کار بر اثر فشارهاي سياسي کنار بکشيد؛ که آقاي رازيني هم گفتند اراده ما هم بر اين است که اين قضيه جدي بگيريم و حتي مقام معظم رهبري هم فرموده اند که با اين مفسده جدي برخورد شود.»
این برخوردهای غیرقانونی در حالی صورت گرفت که براساس نظر سنجی ها اکثریت مردم اقدام دستگاه قضایی در مورد محکومیت کرباسچی و سایر شهرداران را اقدامی سیاسی دانستند و سردار نقدی نیز در دادگاه دیگری به اتهام شکنجه شهرداران تهران محکوم به تحمل سه ماه حبس تعزیری گردید که البته هیچ گاه این حکم به اجرا درنیامد و در کمال ناباوری، چندی بعد محمدرضا نقدی با حکم رهبری به عنوان «مشاور ارشد نظامی رهبر و فرمانده پشتیبانی ستاد فرماندهی کل قوا» منصوب شد.
به دنبال فوت این قاضی، کمیسیون امنیتی شورای عالی امنیت ملی با وجود اذعان به مشکوک بودن فوت قاضی، به دلیل دخیل بودن افرادی چون علی رازینی (ریاست وقت دادگستری استان تهران)، محسنی اژهای (ریاست وقت مجتمع قضایی کارکنان دولت و از قضات دادگاه ویژه روحانیت)، محمد رضا نقدی و مسعود صدر الاسلام دستور مسکوت گذاشتن این پرونده را میدهد.
۳- فاجعه کوی دانشگاه و نقش نقدی در سرکوب دانشجویان
یکی از بازداشتشدگان کوی دانشگاه که پس از آزادی به تشریح شکنجههای جسمی که در دوران بازداشت متحمل شده بود احمد باطبی است. او در شرح آنچه بر او در زندان رفته بود میگوید: "آنها هم مرا به داخليکی از دستشويیها بردند کهچاهش بند آمده بود و آب گند آن در کاسه توالت پر شده بود. آنها سرم را در گنداب توالت فرو کردند و آنقدر اينکار را ادامهدادند کهسرانجامگندآب از بينیو دهانم بهداخلگلويم پايين رفت. و تا ساعتها از شستشوی صورتم جلوگيری کردند. بطوريکه چند روز بعد هنگام بازجويی، يکی از بازجوها متوجه بوی تعفن موها و چشمبندم شد و به مناجازه داد که حمام کنم و چشمبندم را عوض کرد. چندين روز بعد از انتقال به ۲۰۹ زندان اوين، مرا با چشمبند به اتاقیبردند و برگهای آوردند تا امضا کنم. وقتی محتوای آن را سوال کردم، گفتند اقدام به آشوبهای خيابانی، تحريک مردمبرای آشوب و وقتیبا انکار من در خصوص اين مطالب مواجه شدند، با لگد به صورتمکوبيدند کهباعث شکسته شدن دندانهای فکراستم شد و منباقيمانده ريشههای دندانهايم را در زندان کشيدم."
اصطلاح نیروهای خودسر هر جا که سرکوبی صورت گرفته باشد و عدهای به دنبال سرپوش گذاشتن بر کل جریان باشند به کار میرود. اما این نیروها آنطور که معلوم است چندان هم خودسر نیستند و اتفاقا با برنامهریزی دقیق و سازماندهی نیروهای عالیرتبه سپاه و نیروی انتظامی عمل میکنند. محمدرضا نقدی یکی از این سازماندهان است که با همکاری افرادی چون حسین الله کرم و ذوالقدر که در جریان حوادث کوی دانشگاه نیز نقش فعالی داشتند به شکلدهی ستادی نظامی اقدام کردند که یکی از اقداماتشان هجوم به کوی دانشگاه و دیگری ریختن نقشه ترور عبدالله نوری و نیز ضرب و شتم عطاءالله مهاجرانی بود. محمدرضا نقدی در کنار سرتیپ فرج مرادیان و پاسدار دیگری به نام حکیم در صحنه ترور عبدالله نوری حضور داشتند که به دلیل هوشیاری محافظان نوری و دستپاچگی ضارب آن ترور ناموفق ماند. شاهدان عینی در جریان ترور عبدالله نوری، حضور نقدی در صحنه ترور را تایید کردهاند.از دیگر اقدامات محمدرضا نقدی، سردستگی باند ضربتی به نام باند کبیر بود که در سال ۱۳۷۹ و با هدف مبارزه با مفاسد اجتماعی این باند را تشکیل داد و وظیفه اصلی این باند نیز مبارزه با آنچه آنان بیبند و باریهای اخلاقی مینامیدند بود. این باند بارها خودسرانه و به دستور شخص نقدی به منازل شخصی ساکنان تهرانی حمله ور شدند و مراسم مهمانی یا به قول خودشان پارتیهای شبانه آنان را به زدند. این گروه مدت زیادی در خیابانها و در پوشش لباس شخصی به دختران و زنان در مورد حجابشان تذکر میداد و در صورت مشاهده تجمع و یا حتی اختلاط دختران و پسران جوان آن را بازداشت و راهی کمیته میکرد. گفتنی است که این باند با گروه انصار حزب الله نیز رابطه تنگاتنگی داشت و به اصطلاح به یکدیگر نان قرض میدادند!
لازم به توضیح است که اعضای باند کبیر به سرکردگی نقدی به دلیل تخلفات پیدرپی شناسایی و تعدادی از آنان تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند و به گزارش روزنامه ایران، اولين جلسه محاكمه متهمان آدم ربايي باند كبير ، متهم به آدم ربايي و اخاذي، در شعبه اول دادگاه عمومي تهران برگزار شد. خبرنگار وقت ایسنا درباره این دادگاه نوشت: در اين جلسه كه با حضور متهم اصلي وساير متهمان پرونده و نيز تعدادي از شاكيان و به رياست قاضي سيدهادي حسيني، برگزار مي شد، عنوان شد كه متهم رديف اول و تعداد ديگري از متهمان داراي سمت ها و مناصب دولتي و حساس امنيتي بوده و برخي از آنها نيز از سمت هاي خود منفصل و بعضي نيز به نوعي وابسته به نهادها و ارگانهاي دولتي هستند. در اين جلسه از دادگاه سه نفر از شكات، به تشريح چگونگي آدم ربايي و اخاذي هاي به عمل آمده از سوي متهمان پرداختند. يكي از شاكيان اين پرونده در حاشيه دادگاه «تهديد با اسلحه گرم و سرد، سوءاستفاده از اسناد دولتي بدون داشتن مجوز رسمي، استفاده از اسناد جعلي، شكنجه روحي و جسمي و اخاذي» را از جمله اقدامات متهمان اين پرونده خواند. از آنجایی که نقدی ارتباط بسیار وثیقی با بیت رهبری داشت از این دادگاه جان سالم به در برد و مجددا به جای اینکه به دادگاه برود و محاکمه شود در دولت نهم به ریاست احمدی نژاد در سال 84 به عنوان معاون رئیس جمهور و رئیس ستادمبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب شد. اما یک هفته پس از آنکه نقدی اسپانسر مالی ستادهای احمدی نژاد را به عنوان قاچاقچی معرفی کرد، فضاحت مالی دولت احمدینژاد بر ملا شد و به دستور وی، نقدی از ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز برکنار شد. رسانهها نیز در مورد استعفای مشکوک او در آن روزها بسیار نوشتند. در جریان کودتای ۲۲ خرداد نیز نام محمدرضا نقدی در حلقه سران نظامی سرکوب که پیش از این در گزارشی به نقش آنان اشاره کردیم دیده میشود. محمدرضا نقدی در درگیریهای پیش از کودتای ۲۲ خرداد در شاخه اطلاعات بسیج به بازجویی فعالان سیاسی رده یک مشغول بود و به عنوان یکی از زیردستان حسین طائب و در کنار محقق که مسوولیت لباسشخصیها و سرکوبهای خیابانی توسط آنها را بر عهده داشت به ایفای نقش پرداخت. این رابطه تنگاتنگ وی با طائب و محقق در بسیج و عملکرد او در سرکوبهای بعد از کودتای ۲۲ خرداد گویا چندان هم بیاثر نبود و منجر به ارتقای وی از سمت مسوول اطلاعات بسیج به فرماندهی کل بسیج گردید.
این دو انتصاب بیش از هر چیز یک سوال را به ذهن متبادر میکند و آن چرایی و چگونگی ارتباطات نزدیک چهرههای سرکوبگر با دفتر رهبری است. سوالی که باید بیش از اینها در آن تامل کرد این است که آیا رهبر از چند و چون فعالیتهای افرادی چون طائب و نقدی واقعا بیخبر است و اگر نیست آنگاه سوال دیگری که به ذهن خطور میکند این است که در چنین حالتی آیا نیروهای سرکوبگری که به کشتار، تجاوز و شکنجه بازداشتشدگان در قبل و بعد از کودتای ۲۲ خرداد دست میزنند آیا واقعا خودسرند؟